×

بسیاری از ما به طور ناخودآگاه بار سال‌ها اضطراب و سرکوب احساسات را در عضلات خود احساس می‌کنیم. این انقباض‌ها می‌تواند نشانه‌ای از تجربیات گذشته باشد که با آگاهی و توجه می‌توان آن‌ها را رها کرد.

به گزارش عصر دنا، آیا تا به حال در میانه یک روز کاری متوجه شده‌اید که شانه‌هایتان به آرامی به سمت گوش‌ها بالا رفته‌اند؟ همین حالا یک نفس عمیق بکشید و به آرامی شانه‌ها را پایین بیاورید. سپس فک‌تان را شل کنید. ممکن است تازه متوجه شوید که بدون آگاهی، ساعت‌ها فک‌تان را فشرده نگه داشته‌اید.

بسیاری از ما سال‌ها با انقباض‌هایی زندگی می‌کنیم که حتی از وجودشان بی‌خبر هستیم. بدن انسان حافظه‌ای پیچیده و هوشمند دارد که تجربه‌های عاطفی را در خود ذخیره می‌کند، حتی زمانی که ذهن آن‌ها را نادیده می‌گیرد یا فراموش می‌کند. روان‌شناسی مدرن نشان می‌دهد که تنش مزمن در ناحیه شانه و فک تصادفی نیست. این انقباض‌ها اغلب پاسخی دفاعی به تجربیات گذشته‌اند که شیوه مواجهه ما با جهان را شکل داده‌اند.

گاهی افراد زمانی متوجه این پیام‌های بدنی می‌شوند که به نقطه فرسودگی می‌رسند؛ زمانی که اضطراب یا خستگی مزمن آن‌ها را به جست‌وجوی کمک حرفه‌ای سوق می‌دهد. در چنین شرایطی، یک مشاهده ساده، مثلاً این که شانه‌ها هنگام صحبت درباره کار به سمت گوش‌ها بالا می‌روند، می‌تواند دری به سوی درکی عمیق‌تر باز کند: بدن پیش از آن‌که ذهن به حقیقت اعتراف کند، واقعیت را فاش می‌کند.

در ادامه، هفت تجربه رایج بررسی می‌شود که بر اساس یافته‌های روان‌شناسی، اغلب در پس تنش‌های مداوم شانه و فک قرار دارند.

۱. رشد در خانواده‌ای که احساسات در آن جایی نداشتند: در برخی خانواده‌ها قانونی نانوشته وجود دارد که احساسات باید کنترل شوند. گریه نشانه ضعف تلقی می‌شود و خشم به‌جای درک، سرکوب یا تنبیه می‌شود. کودکانی که در چنین فضایی بزرگ می‌شوند، خیلی زود یاد می‌گیرند بیان هیجان‌ها امن نیست. نتیجه، شکل‌گیری نوعی «زره بدنی» است. فک سفت می‌شود تا کلمات ناگفته را مهار کند و شانه‌ها بالا می‌آیند تا از بدن محافظت کنند.

بسیاری از بزرگسالانی که کودکی خود را «بدون مشکل خاص» توصیف می‌کنند، پس از دیدار با خانواده دچار خستگی شدید می‌شوند بدون آن‌که دلیلش را بدانند. با این حال بدن فراموش نکرده است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد سرکوب هیجانی در کودکی با الگوهای تنش عضلانی در بزرگسالی ارتباط مستقیم دارد. آنچه اجازه بیان نداشته، در عضلات باقی مانده است.

۲. برچسب «مسئول» یا «کامل» خوردن در سنین پایین: برخی کودکان ناچارند زودتر از همسالانشان بزرگ شوند. شاید فرزند ارشد خانواده بوده‌اند و نقش والد سوم را برعهده گرفته‌اند، یا شرایط زندگی آن‌ها را به بلوغی زودهنگام واداشته است. حتی برچسب‌هایی مانند «نابغه» یا «شاگرد ممتاز» می‌تواند فشار دائمی ایجاد کند.

وقتی مسئولیت‌پذیری افراطی بخشی از هویت فرد می‌شود، شانه‌ها بار نامرئی آن را حمل می‌کنند. فک در حالتی از عزم دائمی باقی می‌ماند؛ آماده برای کنترل همه‌چیز و جلوگیری از هر اشتباه. سال‌ها بعد، حتی در شرایط امن، بدن همچنان در وضعیت آماده‌باش می‌ماند؛ گویی هر لحظه ممکن است چیزی فروبپاشد و باید آن را گرفت.

۳. تجربه انتقادهایی که شبیه حمله بودند: بازخورد می‌تواند سازنده باشد، اما اگر در سال‌های شکل‌گیری شخصیت، انتقاد به‌صورت تحقیر یا حمله بیان شود، اثرش عمیق‌تر از یک خاطره ساده خواهد بود. وقتی کودک یا نوجوان بارها احساس کند ارزش یا شخصیتش هدف قرار گرفته، بدن یاد می‌گیرد برای ضربه بعدی آماده شود.

شانه‌ها به سمت جلو خم می‌شوند تا گردن را محافظت کنند و فک سفت می‌شود تا از اشک یا پاسخ دفاعی جلوگیری کند. حتی در بزرگسالی، هنگام دریافت هر نوع بازخورد حتی مثبت، همین الگو فعال می‌شود. سیستم عصبی تهدید گذشته را با وضعیت کنونی اشتباه می‌گیرد و تنش قدیمی دوباره زنده می‌شود.

۴. تجربه بی‌ثباتی مالی یا مسکن: امنیت فقط مفهومی روانی نیست؛ تجربه‌ای کاملاً جسمانی است. کسانی که دوره‌هایی از ناامنی مالی یا بی‌خانمانی را پشت سر گذاشته‌اند، اغلب دچار نوعی «هوشیاری بیش‌ازحد» می‌شوند. بدن آماده فرار یا واکنش سریع است.

شانه‌ها بالا می‌مانند، گویی باید هر لحظه چیزی را برداشت و رفت. فک در حالت عزم و بقا قرار دارد. حتی اگر سال‌ها بعد وضعیت مالی بهبود یابد، بدن ممکن است همچنان در همان حالت کمبود باقی بماند. حافظه عضلانی، فقر یا ناامنی گذشته را طولانی‌تر از صورت‌حساب‌های بانکی به یاد می‌آورد.

۵. نقض مکرر مرزهای شخصی: مرزها فقط مفاهیم ذهنی نیستند؛ بدن نیز آن‌ها را حس می‌کند. وقتی «نه» گفتن نادیده گرفته شود، وقتی حریم شخصی بارها زیر پا گذاشته شود یا تماس ناخواسته تکرار شود، عضلات نقش نگهبان را برعهده می‌گیرند.

فک قفل می‌شود تا کلمات تحمیل‌شده را بیرون نگه دارد یا از بیان اجباری جلوگیری کند. شانه‌ها بالا می‌آیند و بدن جمع می‌شود، شبیه لاک‌پشتی که در لاک خود پناه می‌گیرد. در چنین شرایطی، تنش مزمن در واقع تلاشی برای ساختن مرزی فیزیکی است؛ مرزی که شاید در سطح کلامی امکان‌پذیر نبوده است.

۶. زندگی در محیط‌هایی که امکان «خود بودن» وجود نداشت: اصالت نیازمند آرامش است. اگر فرد ناچار باشد دائماً خود را سانسور کند، مراقب کلماتش باشد یا رفتارش را با انتظارات محیط هماهنگ کند، عضلات هیچ‌گاه کاملاً رها نمی‌شوند.

در محیط کاری که ایده‌ها جدی گرفته نمی‌شوند، در رابطه‌ای که فرد ناچار است همیشه محتاط باشد یا در جامعه‌ای که تفاوت‌ها طرد می‌شوند، بدن در وضعیت اجرای دائمی باقی می‌ماند. این اجرا انرژی‌بر است و در شانه‌ها و فک خانه می‌کند. بسیاری پس از ترک چنین فضاهایی، کاهش ملموس تنش عضلانی را تجربه می‌کنند؛ گویی بدن بالاخره اجازه نفس‌کشیدن یافته است.

۷. نیاموختن این‌که استراحت امن است: شاید پنهان‌ترین عامل همین باشد. اگر در محیطی رشد کرده باشید که استراحت با تنبلی برابر دانسته می‌شد، یا ارزشمندی فقط با بهره‌وری سنجیده می‌شد، بدن هرگز کاملاً خاموش نمی‌شود.

شانه‌ها کمی بالا می‌مانند، آماده برای اقدام بعدی. فک سفت می‌شود تا عزم و تلاش را نشان دهد. در چنین الگویی، تنش با «ارزشمند بودن» گره می‌خورد. رهاکردن به معنای از دست دادن اعتبار تلقی می‌شود. در نتیجه، بدن حتی در زمان استراحت نیز نیمه‌فعال باقی می‌ماند.

اگر هنگام خواندن این موارد، خودتان را در یکی یا چند مورد بازشناختید، بدانید که این تنش نشانه ضعف یا نقص شخصیت نیست. این واکنشی حفاظتی است؛ راهی که بدن برای بقا در شرایطی که زمانی واقعی و تهدیدکننده بوده‌اند، آموخته است.

اما همان‌طور که بدن می‌تواند تنش را یاد بگیرد، می‌تواند رهاکردن را نیز بیاموزد. نخستین گام، آگاهی است: چند بار در روز از خود بپرسید شانه‌ها و فک‌تان در چه وضعیتی هستند. تمرین‌های ساده تنفس، کشش ملایم یا فعالیت‌هایی مانند یوگا و ماساژ می‌توانند به بازآموزی بدن کمک کنند. در برخی موارد، گفت‌وگو با درمانگر برای پرداختن به ریشه‌های عمیق‌تر نیز سودمند است.

شانه‌های منقبض و فک قفل‌شده داستانی در خود دارند. وقتی این داستان شنیده شود، می‌توان به بدن اطمینان داد که خطر گذشته دیگر وجود ندارد. آن‌گاه شاید برای نخستین‌بار پس از سال‌ها، عضلات اجازه پیدا کنند واقعاً استراحت کنند؛ نه از سر اجبار، بلکه از سر امنیت.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *