×

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما در این یادداشت آمده است:
نقشه تمدنی امت اسلامی اعتصام جمعی به حبل الهی است، یعنی ساخت جامعه‌ای که وحدت آن از منفعت نمی‌آید، از حقیقت می‌آید؛ پیوند آن از قرارداد صرف نیست، از ولایت است؛ و حرکت آن از هیجان نیست، از ایمان و بصیرت است. از این زاویه، تشییع قائد شهید در عراق، فقط آیین بدرقه نیست؛ صحنه ظهور امت‌سازی است.
امت‌سازی در کتاب‌ها آغاز می‌شود، اما در میدان‌های بزرگ تاریخ آشکار می‌گردد. وقتی انسان‌ها از قومیت، زبان، ملیت، مرز، عادت روزمره و فردیت منزوی عبور می‌کنند و گرد حقیقتی قدسی جمع می‌شوند، امت متولد می‌شود. امت، جمعیت نیست؛ جمعیت عدد است و امت عهد. جمعیت کنار هم ایستادن بدن‌هاست؛ امت هم‌قبله شدن جان‌هاست. هر ازدحامی امت نیست؛ همان‌گونه که هر اشکی معرفت نیست و هر شعاری بصیرت. اما آن‌گاه که اشک با عهد، حضور با شناخت، سوگ با تکلیف و محبت با مسئولیت همراه شود، جمعیت به امت تبدیل می‌شود. این همان دغدغه بنیادین رهبر عزیز انقلاب بود: اینکه انقلاب اسلامی در سطح یک نظام سیاسی ملی متوقف نماند و به افق امت اسلامی متصل شود؛ نه به معنای نفی ملت‌ها، نه به معنای نادیده گرفتن استقلال کشورها، بلکه به معنای احیای پیوند معرفتی، معنوی، تمدنی و تاریخی مسلمانان حول توحید، عدالت، کرامت، مقاومت و ولایت. امت‌سازی در این نگاه، شعار نیست؛ سلوک سیاسی و تمدنی است. امت باید با معرفت، تربیت، عدالت، مقاومت، خدمت، رسانه، زیارت، جهاد تبیین، عقلانیت، صبر و خون شهیدان ساخته شود. 
عراق در این واقعه فقط میزبان نیست؛ شاهد است. شاهد نه به معنای تماشاگر، بلکه به معنای گواه. عراق با نجف اشرف و کربلای معلی، با حرم و موکب، با مرجعیت و اربعین، با زخم‌های تاریخی و مقاومت معاصر، شهادت می‌دهد که ولایت اگر در حصار جغرافیای ملی زندانی شود، درست فهم نشده است؛ و در عین حال، امت اگر حرمت ملت‌ها و حاکمیت کشور‌ها را نادیده بگیرد، از حکمت سیاسی محروم مانده است. نسبت ایران و عراق در این واقعه، نه نسبت سلطه است و نه نسبت تشریفات؛ نسبت دو حافظه مؤمن است که در عتبات، زبان مشترک پیدا می‌کنند.
 ایران و عراق دو دولت‌اند، اما در عمق تاریخ شیعه، دو ساحل یک رودند؛ رودی که از غدیر آغاز شده، از نجف اشرف گذشته، در کربلای معلی خون گرفته، در اربعین جاری شده، و در مقاومت معاصر به صورت دیگری از حیات امت ظهور کرده است. در همین نقطه، تشییع امام شهید به مدرسه حکومت اسلامی تبدیل می‌شود. حکومت اسلامی اگر از امت‌سازی جدا شود، به دولت اداری تقلیل می‌یابد؛ و امت اگر از ولایت، عقلانیت و حکمت سیاسی جدا شود، به عاطفه بی‌سازمان یا هیجان بی‌جهت فرو می‌کاهد.
 راز عظمت منظومه سیاسی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای شهید در این بود که میان دولت و امت، مرز و افق، ایران و جهان اسلام، حاکمیت ملی و رسالت تمدنی، مقاومت و عقلانیت، سیاست و عبادت پیوند وثیق و عمیق برقرار کرد. او ملت قوی را لازم می‌دانست، اما کافی نمی‌دانست؛ امت آگاه نیز باید ساخته می‌شد. دولت مقتدر لازم بود، اما جامعه مقاوم و مؤمن نیز باید تربیت می‌شد. امنیت ملی لازم بود، اما کرامت امت نیز باید پاسداری می‌شد.
ذهن‌های سکولار از فهم حقیقت تشییع رهبر ایران در عتبات ناتوان است؛ زیرا تشییع را یا جمعیت می‌بیند، یا نمایش قدرت، یا سرمایه نمادین، یا آیین سوگ. اما در حکمت شیعی، تشییع شهید ظهور نسبت میان بدن، مکان، امت و معناست. بدن شهید در مکان مقدس قرار می‌گیرد؛ مکان مقدس بدن را تفسیر می‌کند؛ امت این تفسیر را بر دوش می‌کشد؛ و تاریخ آن را در حافظه خود ثبت می‌کند.
پس تشییع فقط واقعه جامعه‌شناختی نیست؛ رخداد وجودی است. در آن، فرد از فردیت، ملت از ملیت صرف، سیاست از روزمرگی قدرت، و سوگ از عاطفه خام عبور می‌کند و به معرفت مسئولانه می‌رسد.
از این جهت، پیکر رهبر عزیز انقلاب در عراق، صرفا پیکر یک شخصیت سیاسی ایرانی نیست؛ پیکر یک نسبت تاریخی میان ایران و تشیع است. او از ایران برخاست، اما در افق امت معنا شد. رهبر یک کشور بود، اما اثرش از مرز‌های کشور فراتر رفت. فقیه بود، اما فقاهتش از کتابخانه به میدان امت آمد. خطیب بود، اما کلماتش در خطابه متوقف نماند؛ به جغرافیا، راهبرد، مقاومت، صبر، امید و سازمان دادن آینده تبدیل شد. برخی انسان‌ها صاحب منصب‌اند و برخی حامل مکتب. صاحب منصب با پایان منصب پایان می‌یابد؛ اما حامل مکتب، با شهادت تازه آغاز می‌شود. راز تشییع امام شهید در عتبات عالیات همین است. شهادتش پایان نیست؛ افتتاح باب تازه‌ای از حضور است.
ملتی که شهید خود را تشییع می‌کند، در حقیقت از خود می‌پرسد: از این پس با میراث او چه خواهیم کرد؟ آیا او را به خاطره تبدیل می‌کنیم یا به مسئولیت؟ آیا نامش را بر زبان می‌آوریم یا راهش را در جان ادامه می‌دهیم؟ آیا از شهادتش سوگواره می‌سازیم یا مدرسه؟ اینجاست که حدیث شریف “من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم” معنایی اجتماعی و سیاسی می‌یابد. اهتمام به امور مسلمانان، اندوه خوردن از دور نیست؛ مشارکت در ساخت امت است.
امت‌سازی یعنی هیچ مؤمنی خود را بیرون از سرنوشت امت نداند؛ رنج فلسطین را رنج خود بداند، زخم عراق را زخم خود، غربت لبنان را غربت خود، محاصره یمن را محاصره خود، و عزت ایران اسلامی را بخشی از عزت امت. این همان هندسه معنوی بود که رهبر عزیز و شهید انقلاب برای آن اندیشید، سخن گفت، ایستاد، هزینه داد و امت را به آن فراخواند. تشییع قائد شهید در عراق، بیش از آنکه وداع با یک بدن باشد، مواجهه با یک حقیقت است. حقیقتی که از ایران برخاست، در انقلاب اسلامی صورت تاریخی یافت، در دفاع از امت و مقاومت امتداد پیدا کرد، در نسبت با عتبات عالیات معنا شد، و در آستانه نجف اشرف و کربلای معلی به تفسیر نهایی خود نزدیک می‌شود.
این تشییع، اگر با چشم معنا دیده شود، یک جمله بلند الهیاتی است: سیاست اگر برای خداوند متعال باشد، عبادت می‌شود؛ رهبری اگر در راه امت باشد، ولایت‌مدار می‌شود؛ جهاد اگر از توحید برخیزد، شهادت‌پذیر می‌شود؛ امت اگر بر محور ولایت ساخته شود، تمدن‌ساز می‌شود؛ و شهادت اگر در افق عاشورا فهم شود، مرگ نیست، حیات مضاعف است.
پس این رخداد را نباید فقط دید؛ باید خواند. نباید فقط روایت کرد؛ باید فهمید. نباید فقط گریست؛ باید عهد بست. عراق در این معنا، صحنه نیست؛ صحیفه است. نجف اشرف، شهر نیست؛ میزان است. کربلای معلی، مقصد نیست؛ محک است. پیکر شهید، جسم نیست؛ متن است. مردم، جمعیت نیستند؛ اگر بدانند و عهد ببندند، امت‌اند؛ و تشییع، پایان نیست؛ آغاز امتحان ماست. مردان خدا را باید از مسیر عبورشان شناخت. اگر راه پیکر شهید از نجف اشرف بگذرد و به کربلای معلی برسد، یعنی تاریخ می‌خواهد حیات او را در دو آینه بخواند: آینه ولایت و آینه شهادت؛ و چه شرحی بلندتر از این که سیاست یک عمر، در محضر حضرت علی علیه السلام سنجیده شود و شهادت یک عمر، در افق حضرت امام حسین علیه السلام معنا گردد؛ و سلام علیه یوم ولد، و یوم استشهد، و یوم یبعث حیا.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *