جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، بهطور بیسابقهای از اسرائیل انتقاد کرد که این موضوع نگرانیها و شگفتیهایی را در پی داشت، بهویژه در میان کسانی که به روابط نزدیک این دو کشور اعتقاد دارند.
به گزارش عصر دنا، در روزهای اخیر، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، بهطور صریحی از متحد استراتژیک خود، اسرائیل، انتقاد کرد و این امر موجب شگفتی بسیاری شد؛ بهویژه افرادی که بر این باورند که این دو کشور سالهاست که رابطهای جداناشدنی دارند. با اینکه همه میدانند در مورد اسرائیل، به دلایل متعدد، تفاوتی بین جمهوریخواهان و دموکراتها در آمریکا وجود ندارد، اما بیان این انتقادات تند و بنیادی از زبان معاون رئیسجمهور تندروترین رئیسجمهور ایالات متحده، کاملاً غافلگیرکننده بود. ونس به سلاحهای آمریکایی و وابستگی نظامی اسرائیل به مالیاتدهندگان اشاره کرد و گفت: «ما نمیخواهیم ایران را به لیبی تبدیل کنیم» و همچنین بهصورت علنی بیان کرد که یک کشور ۹ میلیونی نمیتواند مشکلات امنیتی خود را فقط با کشتن حل کند. این اظهارات بههیچوجه عادی نیست و اگر بپذیریم که این یک تاکتیک کوتاهمدت و عملیات فریب نیست، میتواند پیامدهای سیاسی سنگینی داشته باشد و میتوان آن را آغازی بر پایان استعاره سیاسی «سگ را بجنبان» در روابط این دو متحد همخون دانست.
در سال ۱۹۹۷، فیلمی با نام «wag the dog» ساخته شد که در آن رابرت دنیرو و داستین هافمن نقشآفرینی کردند. این فیلم کمدی سیاه و هجویهای بر دنیای سیاست بود و داستان آن در آستانه انتخابات ریاستجمهوری آمریکا اتفاق میافتد. در این فیلم، رئیسجمهور به رسوایی اخلاقی متهم میشود و محبوبیت او در نظرسنجیها کاهش مییابد. یک مشاور سیاسی باهوش، که رابرت دنیرو نقش او را بازی میکند، به دنبال یک تهیهکننده هالیوودی، با بازی داستین هافمن، میرود تا با استفاده از ترفندهای سینمایی، جنگی ساختگی راه بیندازند تا احساس خطر در مردم ایجاد کنند و رسوایی سیاسی به حاشیه برود. اما این جنگ جعلی به تدریج دولت را وادار میکند که به این بازی خطرناک ادامه دهد و به سمتی برود که بازی به واقعیت تبدیل شود!
اگرچه هسته تماتیک داستان درباره سلطه روایتها و قدرت رسانه و پروپاگاندا است، اما تماشای آن برای درک استعاره «سگ را بجنبان» مفید است. ریشه این اصطلاح، فارغ از مفهوم بحرانسازی ساختگی، به این معناست که یک اتفاق کوچک و فرعی (دُم سگ) میتواند کل یک پیکره و سیستم (سگ یا دولت) را تحت تأثیر قرار دهد و جهت آن را تعیین کند؛ به بیان ساده، به جای آنکه سگ دُم را بجنباند، دُم است که سگ را میجنباند!
انتقادی که حتی بسیاری از روشنفکران و تحلیلگران آمریکایی به رابطه سیاسی ایالات متحده و اسرائیل دارند این است که دُم، یا لابی سیاسی اسرائیل، چنان قدرتی پیدا کرده است که سگ، ساختار کلان سیاسی آمریکا را به بازی گرفته و ممکن است او را به سمتی بکشاند که اساساً سگ تمایلی به آن نداشته باشد. به بیان روشنتر، اظهارات جیدی ونس میتواند از این چشمانداز دیده شود که قابلیت پایانبخشی به روابط سگجنبانی متحدان قدیمی را دارد؛ هرچند خوشبینانه و شاید سادهلوحانه است که قدرت و نفوذ لابی اسرائیل را نادیده گرفت و انتظار داشت آنها دست روی دست بگذارند و تماشاگر منفعل این اتفاق باشند.
به نظر میرسد کارشناسان امنیت ملی در ایران، که صلاحیت تخصصی دارند، این موقعیت را، چه بهعنوان تغییر مرکز ثقل استراتژیک در آمریکا و چه نوعی تاکتیک، یک پاس گل تلقی کنند و این مفروض را در راهبردهای خود در نظر بگیرند و تحلیلگران سیاسی به آن بپردازند.
از دیدگاه سیاست داخلی در ایران نیز استعاره «wag the dog» یادآور تندروهای چنددرصدی است که با وجود کمشماری و فرعی بودن، تمام تلاش خود را برای تخریب دولت بهکار گرفتهاند تا ساختار کلان سیاسی را مطیع منافع خود کنند. خوشبختانه در صلح اخیر تاکنون موفق نشدهاند، اما نباید فراموش کرد و هشیار بود که متأسفانه در سالهای گذشته گاهی در این رویکرد تخریبی کاملاً موفق بودهاند؛ از برهم زدن توافق در دوران ریاستجمهوری مرحوم رئیسی تا حمله به سفارت عربستان.


دیدگاهتان را بنویسید