به گزارش عصر دنا، در حالی که وزارت ارشاد در ۴۷ سال گذشته با تعامل و گفتوگو با هنرمندان، مسیر تنظیمگری فرهنگی را پیموده است، ساترا به عنوان بازوی صداوسیما در فضای مجازی، با شکایتهای پیاپی از آثار شبکه نمایش خانگی، عملاً به جای تنظیمگری، به میدان دعوا و دادگاه تبدیل شده است.
رگولاتوری یا همان تنظیمگری، مفهومی بهظاهر ساده در تعریف اما به غایت پیچیده در اجرا و اعمال است. این مفهوم در فرآیند فعالیتهای فرهنگی و هنری طی سالهای اخیر نسبتی مستقیم با مدیریت کلان و سیاستگذاری داشته و در مرور تاریخ تحولات فرهنگی دهههای گذشته، مصادیق موفقی از آن را میتوان زیر ذرهبین برد. اما آنچه بهویژه در یک دهه گذشته منجر به قلب این مفهوم و دلزدگی طیف قابلتوجهی از فعالان و هنرمندان حوزه شبکه نمایش خانگی شده، سوءاستفاده از این واژه برای پوشش کژتابیها و کژکارکردیهای نهاد ناظری به نام «ساترا» است.
سازمان ساترا با رویایی بزرگ در تصاحب فضای مجازی، در عمل معاونتی در صداوسیما یا بازوی اعمال قدرت صداوسیما در این میدان محسوب میشود و با مدعای تنظیمگری، منجر به بروز اختلالات متعدد در فرآیند طبیعی و زیست حرفهای پلتفرمهای خانگی شده است. سالهاست این سازمان نتوانسته یک شبهه ساده را پاسخ دهد: بازیکن میدان نمیتواند ناظر و داور باشد!
مصادیق متعدد رویکرد عجیب ساترا، ماجرای بارها تکرارشده شکایت از یک اثر به قوه قضاییه است. در تازهترین نمونه، این شکایت منجر به صدور حکم توقیف برای مجموعه «شفرونی» از سوی مرجع قضایی شد و پس از تنها ۳ قسمت از فصل دوم، روند پخش هفتگی آن متوقف شد. در چندماه گذشته با همین فرمان، سریالهای «بدنام» و «کوری» متوقف شدند و قبلتر «سووشون»، «بامداد خمار» و «اکنون» نیز چنین سرنوشتی داشتند. جالب اینکه در انتهای این مسیر و برمبنای اعمال قانون توسط همان مرجع قضایی، برنامهها به مسیر طبیعی پخش بازگشتند و همه تکاپوی بهظاهر تنظیمگرانه ساترا به شکستی تمامعیار تبدیل شد!
از سوی دیگر، در تمام دهههای گذشته پس از انقلاب، وزارت ارشاد به عنوان اصلیترین نهاد تنظیمگر در حوزه فرهنگ و هنر، مأموریت قانونی خود را در قالب تعامل و گفتوگو با هنرمندان و دغدغهمندان این عرصه پیش برده است. بعید است که این وزارتخانه حتی به تعداد انگشتان یک دست، مسیر دادگستری و بازداشت و توقیف را پیش گرفته باشد؛ آن هم در طول ۴۷ سال گذشته با انبوهی از تولیدات متنوع فرهنگی-هنری. اما حالا با پدیدهای غریب مواجهیم که نه تنها عملکردش ماهیت قانونی ندارد، بلکه در اعمال آن نیز تنها نمودش تا به امروز «شکایت از هنرمند و پخشکننده» بوده است!
اگر قرار است ساترا نقش تنظیمگر را ایفا کند، انتظار طبیعی ایجاد ثبات و پیشبینیپذیری برای فعالان این حوزه است، نه افزایش تردید و تزلزل درباره سرنوشت آثار و تولیدات و حتی سرمایه بخش خصوصی. این مسئله، اساساً جایگاه تنظیمگری را زیر سؤال میبرد. این مسیر تا کجای ناکجاآبادی که صداوسیما برای شبکه خانگی در ذهن خود ساخته، قرار است ادامه پیدا کند؟ آیا واقعاً عرصه فرهنگ، فضای دعوا و شکایت و دادگاه است یا ساترای صداوسیما راهی جز این برای تنظیمگری بلد نیست؟