به گزارش عصر دنا کورش پسند، کارشناس رسانه در نکوهش یک الگوی رفتاری غلط نوشت: اغلب درگیری های مسلحانه و خونین اخیر در مناطق مختلف استان کهگیلویه و بویراحمد ، ماحصل بازخوانی حماسههای خونینی است که برخی از بزرگان استان با افتخار برای جوانان ازآن یاد می کنند.
بارها برای همه ما پیش آمده است در محفل های مختلف ، برخی از بزرگان استان به شرح جزئیات درگیرهای طایفه ایی و ایلی و حتی فرا استانی می پردازند و از زیر بار نرفتن خود و شکست هیمنه و حتی قتل طرف مقابل با افتخار سخن می گویند.
این گونه سخن راندن و تعصب کورکورانه از طایفه و ایل خود شاید در نگاه اول یه موضوع ساده و معمولی به نظرآید اما با نگاهی عمیق تر نمی توان از اثرات سوء آن بر روحیه جوانان و نوجوان گذشت.
موضوع مهمتر اینکه گاها این گونه روایتِ های قهرمانانه کاذب در فضای بی در و پیکر مجازی نیز باز نشر می شود ، روایتِ هایی
که به انگیزه خشونت تبدیل میشود.
این موضوع از منظر روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی و بررسی تاریخ ادبیات بسیار عمیق و بحثبرانگیز است. موضوعی که در آن «روایتهای خشونتآمیز» (Violent Narratives) از حالت یک داستان صرف خارج شده و به یک «الگوی رفتاری» تبدیل میشوند.
به عقیده روانشناسان و جامعهشناسان ، وقتی حماسههای خونین گذشته و این گونه روایتها توسط بزرگان یا نخبگان فرهنگی با سوگیری خاصی بازخوانی میشوند، میتوانند به ماشهای برای بروز رفتارهای تکانشی و خشونتهای جمعی تبدیل شوند.
جامعه شناسان می گویند وقتی بزرگان، قتلهای به اصطلاح حماسی خود را به جای تحلیل پیامدهای انسانی آنها، به عنوان «نماد فداکاری» یا «تلافی برای عزت طایفه و ایل خود» بازخوانی میکنند، دو فرآیند روانی در جوانان رخ میدهد:
• کاهش حساسیت (Desensitization): مرگ و خونریزی از حالت هولناک خارج شده و به امری «زیبا» و «مقدس» تبدیل میشود.
• آرمانگرایی مرگ: جوانان تصور میکنند که برای رسیدن به جایگاه قهرمانانِ داستان، باید از مرزهای اخلاقی و قانونی عبور کنند.
طبق نظریه یادگیری اجتماعی، وقتی این افراد قتل و انتقام را با هیجان و در قالب «واجبات اخلاقی» روایت میکنند، آنها در واقع یک «مجوز روانی» را برای جوانان و نوجوانان صادر میکنند.
طبق این نظریه ، جوانان و نوجوانانی که مستمع سخنان این بزرگان هستند چون در مرحلهی شکلگیری هویت هستند، این روایتها را نه به عنوان داستان، بلکه به عنوان «دستورالعمل رفتاری» دریافت میکنند که در این حالت از نگاه آنها نزاعهای دسته جمعی دیگر یک جرم یا آشوب نیست، بلکه یک «اجرای حماسی» برای اثبات وفاداری به ارزشهای بازخوانی شده است.
نتیجهگیری؛
بازخوانی حماسههای گذشته به خودی خود جرم نیست؛ اما «سوگیری در بازخوانی» که هدف آن برانگیختن غرورِ کاذب و توجیه انتقام باشد، میتواند به یک سلاح مخرب تبدیل شود. وظیفه نخبگان و بزرگان استان، نه بازتولیدِ هیجانات خونین، بلکه «انسانیسازی» حماسهها و استخراج ارزشهای اخلاقی (مانند عدالت و ایستادگی) به جای ارزشهای تخریبی (مانند کینهتوزی و قتل) است.
از بزرگان کسی که این خشونت ها رو تمجید کنه، یک سر سفی سر سگی بیش نیست
عالی