عصر دنا

روایت برادر همسر شهید از زندگی آقا مجتبی؛ از ساده‌زیستی تا رفاقت با فرزندان

۱۱ شهریور ۱۴۰۵
۱۹:۲۱
کد خبر: ۳۹۹۵۲
روایت برادر همسر شهید از زندگی آقا مجتبی؛ از ساده‌زیستی تا رفاقت با فرزندان

به گزارش عصر دنا، فریدالدین حداد عادل، برادر بانوی شهیده زهرا حداد عادل، در گفت‌وگویی تفصیلی با نشریه خط، به بیان خاطرات و ویژگی‌های شخصیتی و سبک زندگی آقا مجتبی خامنه‌ای پرداخته است. از ساده‌زیستی و ساده‌پوشی تا تلاش برای رعایت محدودیت‌های امنیتی و تربیت فرزندان، بخشی از روایت‌های اوست.

فریدالدین حداد عادل، برادر همسر شهیده آقا مجتبی خامنه‌ای، در گفت‌وگویی با نشریه خط، به بیان خاطرات و ویژگی‌های شخصیتی و سبک زندگی ایشان پرداخته است. او که قریب به ۲۹ سال از نزدیک شاهد زندگی آقا مجتبی بوده، تصویری از ساده‌زیستی، تعبد، و رعایت حدود شرعی و امنیتی ایشان ترسیم کرده است.

حداد عادل با اشاره به آشنایی خانواده خود با رهبر معظم انقلاب در تابستان سال ۱۳۶۶، گفت: عموی ما شیفته آقای خامنه‌ای بود و به واسطه مسئولیتی که در زمان جنگ در کرمانشاه داشت، با ایشان صمیمی شده بود. اولین بار در آن تابستان، آقا مجتبای نوجوان را در باغ پدربزرگمان در کرج دیدم.

وی درباره ازدواج خواهرش با آقا مجتبی گفت: پدرم گفت که خانمی بدون معرفی برای خواستگاری زهرا آمده و بعداً فهمیده‌ایم که همسر حضرت آقا بوده است. زهرا در آن زمان نمی‌خواست همسر روحانی شود، اما قرار شد بعد از کنکور تصمیم بگیرند. ایشان در زمان خواستگاری معمم نبود و بسیار ساده‌زیست و ساده‌پوش بود.

حداد عادل به سختی‌های زندگی مشترک خواهرش اشاره کرد و گفت: خواهرم از حفاظت بدش می‌آمد و یک‌بار به او گفتم پاساژی دو در پیدا کنید و از دست حفاظت خلاص شوید. اوایل ازدواج، خواهرم راضی به زندگی در قم نبود و آقا مجتبی به احترام ایشان، خانه را به قم نبردند و رفت‌وآمد می‌کردند.

وی با بیان اینکه زندگی آقا مجتبی بسیار طلبگی و ساده بود، گفت: در قم خانه‌ای ساده با وسایل محدود داشتند و کف خانه فقط موکت بود. بعد از بازگشت به تهران، در خانه‌ای ۷۰-۸۰ متری ساکن شدند و خواهرم با کار در مدرسه، خرد‌خرد فرش و مبل تهیه کرد. با این‌که ما بچه شمیران بودیم و پدربزرگ از نظر مالی خوب بود، سختی این زندگی برای خواهرم چند برابر بود.

حداد عادل به محدودیت‌های زندگی به عنوان فرزند رهبر اشاره کرد و گفت: پسر رهبر باشی و نتوانی با زن و بچه یک آبمیوه‌فروشی بروی! یک بار به شمال رفتیم و من به حاج‌آقا گفتم بیا برویم توی آب، اما قبول نکردند. بعد با اصرار من، با لباس وارد آب شدند و بچه‌ها را حسابی آب دادند. آن روز عینک ایشان گم شد و فقط یک شیشه‌اش پیدا شد که با آن کتاب می‌خواندند. ایشان گفتند یادم نمی‌آید در دریا شنا کرده باشم.

وی همچنین به شب‌هایی اشاره کرد که آقا مجتبی نمی‌توانستند در کنار فرزندانشان باشند و گفت: در مناسبت‌ها نمی‌توانستند کنار بچه‌هایشان باشند. یک بار قرار شد پدرها با بچه‌هایشان فوتبال بازی کنند، اما ایشان گفتند نمی‌توانم عبا و عمامه را بردارم و فوتبال بازی کنم. من به جای ایشان رفتم و بازی کردم.

حداد عادل با اشاره به اینکه آقا مجتبی در خانه همه‌کار می‌کرد، گفت: ایشان اگر وقت داشتند، تقریباً همه کارهای خانه را انجام می‌دادند؛ بچه عوض می‌کرد، بچه را حمام می‌برد، ساک بچه را جابه‌جا می‌کرد و به بچه غذا می‌داد. خانمم به من می‌گفت: پسر رهبر است، مجتهد است و درس خارج می‌گوید، اما بچه هم عوض می‌کند، ولی تو یک بار بچه‌هایت را عوض نکرده‌ای!

وی درباره سخت‌گیری‌های شخصی آقا مجتبی گفت: ایشان قواعد سختی در عبادت برای خودش تعریف کرده بود، اما به هیچ‌وجه به خانواده تحمیل نمی‌کرد. دخترش در مدرسه فوتبال بازی می‌کرد و هر وقت با هم بودیم، به‌طور جدی فوتبال بازی می‌کرد. خودش شب‌زنده‌داری و روزه‌های مفصل داشت، اما خانواده تحت فشار نبود.

حداد عادل به ارادت ویژه آقا مجتبی به پدرشان اشاره کرد و گفت: به طرز عجیبی ذوب در آقا بودند و به صورت تعبدآمیزی واکنش نشان می‌دادند. یک بار دست‌به‌سینه جلوی آقا ایستادند و گفتند: چشم قربان! آقا فرمودند این‌طور عمل نکن، اما ایشان گفتند عقیده و نگاهم این‌طوری است.

وی همچنین به علاقه افسانه‌ای آقا مجتبی به مادرشان اشاره کرد و گفت: ایشان دست و پای مادرشان را می‌بوسد و اگر مادر ناراحت باشد، مجلس را ترک نمی‌کند تا علت ناراحتی را بفهمد. خواهرم می‌گفت آقا مجتبی نسبت به مادرش جوری تعبد و ادب دارد که قابل تصور نیست.

حداد عادل در بخشی از گفت‌وگو به ساده‌زیستی رهبر معظم انقلاب اشاره کرد و گفت: دی‌ماه ۱۴۰۳ خدمت آقا رسیدیم و من دیدم سرآستین لباس ایشان نخ‌نما شده است. بعداً به حاج‌آقا مجتبی گفتم حداقل جوراب ایرانی خوب بخرید. خواهرم لبخندی زد و گفت آقا اجازه نمی‌دهد کسی در جوراب پوشیدن کمکش کند و به همین دلیل جوراب‌ها زود از بین می‌روند.

نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما