با سعدی در گلستان : تو بر اوجِ فلک چه دانى چیست؟ / که ندانى که در سرایت کیست؟ (+صدا)

منجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود

منجّمی به خانه در آمد، یکی مردِ بیگانه را دید با زنِ او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود

عصر ایران

ارسال نظر (0)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ورود / ثبت‌نام پیامکی

کد تأیید به شماره ارسال شد.
02:00