به گزارش عصر دنا، یک روانشناس کودک و نوجوان هشدار داد که بسیاری از رفتارهای کودکان مانند لجبازی، پرخاشگری یا وابستگی شدید، در واقع نشانههای اضطراب است و والدین نباید این علائم را نادیده بگیرند یا کودک را سرزنش کنند.
کودکی که هر شب با دلدرد به رختخواب میرود، اغلب از سردرد شکایت دارد، از رفتن به مدرسه امتناع میکند یا مدام از والدینش میپرسد «مطمئنی اتفاق بدی نمیافته؟» لزوماً لجباز، حساس، تنبل یا وابسته نیست. گاهی این رفتارها زبان اضطراب کودکی است که هنوز نمیتواند احساسش را بهدرستی توضیح دهد.
اضطراب در کودکان شایع است و واکنش طبیعی آنها به موقعیتهای تازه یا تهدیدکننده محسوب میشود، اما وقتی شدت میگیرد، طولانی میشود یا زندگی روزمره کودک را مختل میکند، دیگر نباید نادیده گرفته شود. به گفته متخصصان، مرز میان اضطراب طبیعی و اضطراب مشکلساز همیشه برای والدین روشن نیست. نگرانی پیش از امتحان، ترس از جدا شدن از والدین یا اضطراب در مواجهه با موقعیت تازه میتواند متناسب با سن کودک باشد. مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که اضطراب برای چند هفته ادامه یابد، به مهدکودک، مدرسه، بازی، خواب، غذا خوردن یا روابط کودک آسیب بزند و ترسها تکراری و نامتناسب با میزان واقعی خطر باشند.
زهره صیفیکاران، روانشناس کودک و نوجوان، میگوید: «یکی از دلایل دشوار بودن تشخیص اضطراب در کودکان این است که آنها همیشه نمیتوانند احساس خود را با کلمات بیان کنند. به همین دلیل اضطراب ممکن است بهجای یک جمله واضح درباره ترس، خودش را در رفتار یا حتی زبان بدن کودک نشان دهد. مثلاً تغییر ناگهانی در خلقوخو، عادتهای روزانه، خواب یا رفتار اجتماعی میتواند از نشانههای اضطراب باشد که والدین باید مراقب باشند آنها را با لجبازی و حرفنشنوی اشتباه نگیرند.»
این روانشناس درباره علائم جسمی اضطراب در کودکان توضیح میدهد: «دلدرد و سردردهای مکرر بدون علت پزشکی مشخص، خستگی، تپش قلب، تعریق، احساس تنگی نفس یا گرفتگی در گلو از جمله نشانههای جسمی اضطراب هستند. مشکلات خواب، دیر خوابیدن، کابوس دیدن یا ترس از تنها خوابیدن، تغییر اشتها و احساس تنش مداوم در بدن نیز ممکن است با اضطراب مرتبط باشد.»
او ادامه میدهد: «کودکی که مرتب از رفتن به مدرسه، مهمانی، صحبت کردن در جمع یا جدا شدن از والدین اجتناب میکند، ممکن است درگیر اضطراب باشد. چسبیدن بیش از حد به پدر یا مادر، پرسیدن مداوم سؤالهایی برای اطمینان گرفتن، تحریکپذیری و عصبانیتهای ناگهانی یا قشقرقهایی که با رفتار معمول کودک تفاوت دارند هم میتوانند نشانههای اضطراب باشند.»
صیفیکاران اضافه میکند: «نگرانی مداوم و غیرواقعبینانه درباره بیماری، مرگ، آینده یا اتفاقات بد، ترس از قضاوت دیگران و احساس ناتوانی هم از نشانههای مهم کودک مضطرب هستند. بعضی کودکان گوشهگیر میشوند و علاقهشان به بازی کاهش مییابد. گریههای زیاد و گفتن جملههایی مثل «من نمیتونم» هم ممکن است از اضطراب باشد. در کودکان بزرگتر، اضطراب گاهی به شکل کمالگرایی افراطی و ترس از اشتباه کردن بروز میکند و برای همین، کودک ممکن است از جواب دادن در کلاس یا شرکت در فعالیتهایی که احتمال اشتباه در آنها وجود دارد، خودداری کند.»
این روانشناس تأکید میکند که وجود این علائم بهتنهایی به معنای اضطراب نیست و برای ارزیابی باید به تکرار، شدت و تأثیر علائم بر زندگی روزمره کودک توجه کرد. شکل بروز اضطراب در کودک با افزایش سن تغییر میکند؛ در کودکان زیر ۶ یا ۷ سال بیشتر به صورت علائم جسمی و رفتاری دیده میشود، اما در نوجوانان نگرانیهای اجتماعی، ترس از قضاوت دیگران و تغییرات خلقی برجستهتر است.
نحوه واکنش والدین در برابر اضطراب کودک اهمیت زیادی دارد. صیفیکاران میگوید: «اولین قدم این است که احساس کودک انکار نشود. جملهای مثل «میفهمم که نگرانی» به کودک نشان میدهد احساسش دیده شده، در حالی که گفتن «نترس، هیچی نیست» ممکن است ترس او را بیاهمیت جلوه دهد. والدین باید تا حد امکان آرام بمانند، چون کودک میتواند اضطراب و واکنش هیجانی آنها را دریافت کند.»
او اضافه میکند: «اطمینان دادن مداوم هم راهحل مناسبی نیست. کودکی که مرتب میپرسد «مطمئنی اتفاقی نمیافته؟» ممکن است به مرور به این اطمینان گرفتن وابسته شود. بهتر است والد بهجای پاسخ دادن مکرر، مهارتهای مدیریت اضطراب را به کودک یاد بدهد؛ مانند تنفس آرام (۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه مکث و ۶ ثانیه بازدم) و تکنیک «۵-۴-۳-۲-۱» که توجه کودک را به حواس پنجگانه و زمان حال معطوف میکند.»
به گفته این روانشناس، فعالیت بدنی و بازی آزاد، خواب و وعدههای غذایی منظم و داشتن برنامه روزانه قابل پیشبینی در کاهش اضطراب کودک مؤثرند. همچنین بهتر است دسترسی کودک به محتواهای اضطرابزا، از بازیهای هیجانی و خشن دیجیتال تا اخبار مربوط به بیماریها، حوادث و بلایا، متناسب با سن او محدود شود.
صیفیکاران تأکید میکند: «در مواجهه با ترسهای کودک، نه اجبار راهحل مناسبی است و نه اجتناب کامل. اگر کودک از مدرسه، حضور در جمع یا جدا شدن از والدین میترسد، بهتر است با حمایت والد و به شکل مرحلهبهمرحله با موقعیت ترسناک روبهرو شود. این مواجهه تدریجی به کودک کمک میکند تجربه کند که میتواند با وجود ترس، از عهده موقعیت برآید. دادن فرصت برای تصمیمگیریهای کوچک و توجه به موفقیتهای کودک هم حس کنترل و شایستگی او را تقویت میکند. در عوض، برچسبهایی مثل «چقدر مضطربی» یا «تو همیشه میترسی» بهتر است از ادبیات خانواده حذف شود، چون ممکن است کودک به مرور اضطراب را بخشی ثابت از هویت خود بداند.»
هر اضطرابی نیازمند مراجعه به متخصص نیست، اما اگر نشانهها بیش از ۴ تا ۶ هفته ادامه پیدا کنند، عملکرد کودک در مدرسه یا روابط اجتماعی را مختل کنند یا با مشکلات شدید خواب، افت خلق یا رفتارهای خودآسیبرسان همراه شوند، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک کودک ضروری است.
صیفیکاران در پایان میگوید: «اضطراب کودک اگر بهموقع دیده شود، قابل مدیریت است. مهمترین نکته برای والدین این است که بدانند پشت خیلی از رفتارهای کودک که به شکل لجبازی، وابستگی یا عصبانیت بروز میکند، احساس ترس و ناتوانی وجود دارد. شناخت این نشانهها به والدین کمک میکند بهجای سرزنش کودک، علت رفتار او را ببینند و برای حل آن قدم بردارند. هیچ والدی کامل نیست، اما والد آگاهی که نشانهها را جدی میگیرد و بهجای سرزنش، حمایت میکند، بزرگترین هدیه را به کودک خود میدهد.»