به گزارش خبرنگار مهر، عملیات بازار باز یکی از مهمترین ابزارهای بانک مرکزی برای مدیریت نقدینگی و کنترل تورم است. این سیاست بر پایه خرید و فروش اوراق بدهی دولتی در بازار مالی عمل میکند و هدف آن، تنظیم حجم پول در گردش و هدایت نرخ بهره بینبانکی به سطح مورد نظر بانک مرکزی است. هرچند این ابزار در ظاهر فنی و محدود به بازار پول به نظر میرسد، اما اثر آن بهتدریج به کل اقتصاد منتقل میشود و میتواند بر رفتار خانوارها، بنگاهها، بانکها و حتی انتظارات تورمی اثر بگذارد.
در دورههایی که تورم بالا میرود، بانک مرکزی معمولا به سمت سیاست پولی انقباضی حرکت میکند. در چنین شرایطی، فروش اوراق در بازار باز باعث میشود بانکها برای خرید این اوراق، بخشی از منابع خود را از دست بدهند و ذخایر آزادشان کاهش یابد. کاهش ذخایر بانکی به معنای محدودتر شدن توان بانکها برای وامدهی است. وقتی بانکها با کمبود منابع روبهرو میشوند، نرخ بهره در بازار بینبانکی افزایش پیدا میکند و این افزایش به سایر نرخهای سود در اقتصاد نیز منتقل میشود.
افزایش نرخ بهره چند اثر همزمان دارد. نخست آنکه هزینه استقراض برای خانوارها و بنگاهها بالا میرود. به بیان ساده، گرفتن وام برای خرید کالاهای بادوام، مسکن، خودرو یا سرمایهگذاری جدید گرانتر میشود. دوم آنکه نگهداری پول در حسابهای بانکی جذابتر میشود و بخشی از نقدینگی از بازار کالا، ارز، طلا و داراییهای سفتهبازانه به سمت سپردهها بازمیگردد. سوم، بنگاهها در مواجهه با هزینه مالی بالاتر، بخشی از طرحهای توسعهای خود را به تعویق میاندازند. مجموع این رفتارها باعث کاهش تقاضای کل در اقتصاد میشود و با افت فشار تقاضا، سرعت رشد قیمتها نیز کمتر میشود.
این سازوکار البته بهتنهایی معجزه نمیکند. عملیات بازار باز زمانی اثرگذار است که سایر متغیرهای اقتصاد نیز با آن همراه باشند. اگر انتظارات تورمی در جامعه بسیار بالا باشد، یا کسری بودجه دولت از مسیرهای دیگر نقدینگی خلق کند، اثر سیاست پولی ممکن است ضعیف شود. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان تاکید میکنند که مهار تورم نیازمند هماهنگی میان سیاست پولی، سیاست مالی و انضباط بودجهای است.
از نگاه کارشناسان بانکی، مزیت اصلی عملیات بازار باز نسبت به ابزارهای قدیمیتر، دقت و انعطاف آن است. بانک مرکزی میتواند بهجای تصمیمهای کلی و یکباره، بهصورت روزانه یا هفتگی، حجم مشخصی از اوراق را معامله کند و نرخ بهره را نزدیک به هدف خود نگه دارد. این ویژگی باعث میشود سیاستگذار پولی بتواند با شدت و ضعفهای متفاوت، به وضعیت بازار پاسخ دهد؛ بدون آنکه لزوما به سرکوب دستوری یا اقدامات شدید و ناگهانی متوسل شود.
در همین زمینه، مهدی امیرناصری، کارشناس ارشد بانکداری و استاد اقتصاد پولی، میگوید: عملیات بازار باز در عمل مثل شیر کنترل جریان پول در شبکه بانکی است. وقتی بانک مرکزی اوراق میفروشد، بخشی از نقدینگی از دسترس بانکها خارج میشود و این موضوع نرخ بهره را بالا میبرد. نتیجه نهایی، کاهش میل به وامگیری و افت تقاضا در اقتصاد است؛ و این دقیقا همان نقطهای است که فشار تورمی شروع به کاهش میکند.
او در ادامه تاکید میکند:نباید تصور کنیم که این ابزار فقط برای کنترل عدد تورم به کار میرود. عملیات بازار باز همزمان روی انتظارات، رفتار سپردهگذاران و تصمیم سرمایهگذاران اثر میگذارد. اگر بازار به این نتیجه برسد که بانک مرکزی جدی و منظم عمل میکند، بخشی از تورم انتظاری هم فروکش میکند. در اقتصادهای تورمی، همین مدیریت انتظارات گاهی به اندازه خودِ تزریق یا جذب پول اهمیت دارد.
به گفته ناصری، موفقیت این ابزار وابسته به شفافیت و انضباط در اجرای آن است: اگر بانک مرکزی پیامهای متناقض بدهد یا سیاستها با کسری بودجه و فشارهای بیرونی خنثی شوند، عملیات بازار باز اثر محدودتری خواهد داشت. اما در شرایطی که سیاستگذار پولی اختیار کافی داشته باشد، این ابزار یکی از دقیقترین روشها برای مهار رشد نقدینگی است.
از منظر سیاستگذاری، عملیات بازار باز مزیت دیگری هم دارد: این ابزار برخلاف افزایش ناگهانی نرخهای دستوری یا محدودیتهای اداری، به بانک مرکزی اجازه میدهد بهصورت تدریجی و قابلپایش عمل کند. در چنین چارچوبی، بانک مرکزی میتواند واکنش بازار را ارزیابی کند و در صورت نیاز حجم معاملات یا جهت سیاست را تغییر دهد. همین انعطاف، ریسک شوکهای ناخواسته به بازار پول و اعتبار را کاهش میدهد.
با این حال، اجرای موفق این سیاست نیازمند بازار اوراق عمیق، ابزارهای مالی معتبر و سازوکار اجرایی منظم است. اگر بازار بدهی توسعهنیافته باشد یا دولت نتواند اوراق کافی و شفاف منتشر کند، دامنه اثر عملیات بازار باز محدود میشود. به همین دلیل، اقتصادهایی که میخواهند از این ابزار بهطور موثر استفاده کنند، معمولا ناچارند ابتدا زیرساخت بازار مالی و انضباط مالیدولت را تقویت کنند.
در جمعبندی میتوان گفت عملیات بازار باز با کاهش یا افزایش ذخایر بانکی، نرخ بهره را تحت تاثیر قرار میدهد و از این مسیر بر مصرف، سرمایهگذاری و تقاضای کل اثر میگذارد. وقتی تقاضا کنترل شود، فشار بر سطح قیمتها کاهش مییابد و بانک مرکزی میتواند به مهار تورم نزدیکتر شود.


دیدگاهتان را بنویسید