جزیره هرمز ؛ وقتی یک شهر به دل دریا مهاجرت کرد / غلامی که پادشاه شد و زنی که سرنوشت هرمز را تغییر داد
بیبی مریم از بهاءالدین خواست جزیرهای به نام جرون را که حدود هشت کیلومتر از ساحل فاصله داشت، از مالکانش بخرد؛ مالکان این جزیره از مردم کیش و حاکمان فارس بودند. بهاءالدین که نگران آینده هرمز بود، این پیشنهاد را پذیرفت و جرون را در معاملهای سودمند خرید.
بیبی مریم از بهاءالدین خواست جزیرهای به نام جرون را که حدود هشت کیلومتر از ساحل فاصله داشت، از مالکانش بخرد؛ مالکان این جزیره از مردم کیش و حاکمان فارس بودند. بهاءالدین که نگران آینده هرمز بود، این پیشنهاد را پذیرفت و جرون را در معاملهای سودمند خرید.
عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ سال ۱۳۰۱ میلادی، برابر با حدود ۷۰۰ هجری قمری بود. نامهبران خبرهای نگرانکنندهای برای بهاءالدین ایاز آورده بودند. حملات چغتاییها شدت گرفته بود و آنها پس از غارت بخشهایی از جنوب ایران، چشم به شهر هرمز ــ که آن زمان در نزدیکی میناب امروزی قرار داشت ــ دوخته بودند.
به نظر میرسید روزی که بهاءالدین سالها انتظارش را میکشید فرا رسیده است. او تصمیمی بزرگ گرفته بود، اما پیش از اجرای آن نزد همسرش، بیبی مریم، رفت؛ زنی که همیشه بهترین مشاورش بود. وقتی بیبی مریم تصمیم او را تأیید کرد، بهاءالدین دستور داد در شهر جار بزنند که مردم هرچه دارند جمع کنند، زیرا زمان کوچ فرا رسیده است.
اما برای فهم این تصمیم، باید ۲۰ تا ۳۰ سال به عقب برگردیم؛ زمانی که بهاءالدین ایاز هنوز غلام و خدمتکار سیفالدین نصرت، حاکم هرمز، بود. او بهقدری به حاکم نزدیک شده بود که علاوه بر خدمتکاری، مشاور و محرم اسرار او نیز به شمار میرفت.
با این حال، ایاز در سر رویای دیگری داشت. او بهآرامی مقدمات شورشی را فراهم میکرد. هوش سیاسی و تدبیرش در میان دیگر غلامان زبانزد بود و سرانجام توانست سیفالدین نصرت را سرنگون کند و خود به حکومت هرمز برسد.
ایاز دلباخته زنی از طبقه اشراف بود؛ زنی که منابع تاریخی او را فردی بانفوذ و قدرتمند معرفی کردهاند. غلامی چون ایاز نمیتوانست با او ازدواج کند، مگر آنکه حاکم هرمز شود. بیبی مریم نیز ظاهراً به او دل بسته بود و پس از به قدرت رسیدن ایاز، همسرش شد.
از آن پس، بیبی مریم تنها همسر حاکم نبود؛ زنی باهوش و دوراندیش بود که در بسیاری از تصمیمهای مهم هرمز نقش داشت و بهاءالدین را در اجرای آنها همراهی میکرد.
به قدرت رسیدن بهاءالدین ایاز در هرمز همزمان با دوران تاراج مغولان در ایران بود. جنوب کشور هنوز از دسترس مستقیم آنها دور مانده بود، اما خطر حمله هر روز نزدیکتر میشد. در همین حال، چغتاییها نیز به شهرهای جنوبی ایران چشم طمع داشتند.
در همین روزگار، بیبی مریم از بهاءالدین خواست جزیرهای به نام جرون را که حدود هشت کیلومتر از ساحل فاصله داشت، از مالکانش بخرد؛ مالکان این جزیره از مردم کیش و حاکمان فارس بودند.
بهاءالدین که نگران آینده هرمز بود، این پیشنهاد را پذیرفت و جرون را در معاملهای سودمند خرید. او رؤیای تبدیل هرمز به مهمترین مرکز تجاری جنوب ایران را در سر داشت و بهتدریج این رؤیا به واقعیت تبدیل شد.
با تدبیر بهاءالدین و مشورتهای بیبی مریم، هرمز به شهری ثروتمند و پررونق بدل شد؛ شهری که کشتیهای تجاری از هند، چین و سرزمینهای دوردست در آن پهلو میگرفتند. اما با پیشروی مغولان و چغتاییها، امنیت این رونق و ثروت بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار داشت.
جزیره جرون با صخرههای بلند، خاک سرخ و کمبود آب شیرین، جایی مناسب برای کشاورزی و زندگی به نظر نمیرسید. این جزیره از روزگار ساسانیان و حتی هخامنشیان بیشتر بهعنوان پادگان نظامی استفاده میشد و کمتر کسی تصور میکرد بتوان در آن شهری آباد و ثروتمند ساخت. به همین دلیل بسیاری از مردم هرمز، خرید جرون را به تمسخر میگرفتند و از بهاءالدین میپرسیدند چه سودی در این معامله دیده است.
اما بهاءالدین به این حرفها اعتنایی نکرد. او کارگران بسیاری را از نقاط مختلف جنوب ایران به جرون فرستاد و پروژه آمادهسازی جزیره را آغاز کرد. بزرگترین مشکل، کمبود آب بود؛ بنابراین بر اساس طرحی که بیبی مریم برای آینده جزیره در نظر داشت، آبانبارهای بزرگی ساخته شد تا آب باران در آنها ذخیره شود. همزمان ساختوسازهای گستردهای برای آمادهسازی جزیره جهت سکونت آغاز شد.
همهچیز با شتاب پیش میرفت؛ اما در همان حال، پیشروی مغولان و چغتاییها در ایران نیز هر روز بیشتر میشد.
به سال ۱۳۰۱ میلادی بازگردیم؛ زمانی که خبر نزدیک شدن چغتاییها به هرمز رسید. بهاءالدین دستور داد مردم هرچه سریعتر برای مهاجرت به جزیره جرون آماده شوند. او مطمئن بود که آن جزیره میتواند پناهگاهی امن برای ساکنان هرمز باشد.
مردم که حالا دوراندیشی او را درک کرده بودند، به تصمیمش اعتماد کردند. آنها کالاها، دامها، ابزار کار و هر آنچه داشتند را جمع کردند تا برای بزرگترین کوچ زندگی خود آماده شوند.
آنها سرزمین نیاکانشان را ترک میکردند؛ شهری که نامش از هورمزد یا اهورامزدا گرفته شده بود. پژوهشهای باستانشناسی نشان میدهد هرمز دستکم از دوره اشکانیان شهری آباد بوده و پیشینه آن احتمالاً به دوران هخامنشیان میرسیده است. اما مردمانش توان مقابله با چغتاییها و مغولان را نداشتند.
هرمزیها دریانوردانی ماهر بودند و انواع کشتیهای تجاری، جنگی و صیادی در اختیار داشتند. همه این شناورها به کار گرفته شد. حمدالله مستوفی مینویسد که حدود پنج تا ده هزار نفر بهتدریج سوار کشتیها شدند و به جزیرهای پناه بردند که زندگی در آن بسیار دشوارتر از هرمز بود.
بهاءالدین پیش از مردم راهی جزیره شده بود. او حتی پیش از آغاز این کوچ بزرگ، نامههای بسیاری برای بازرگانان هند، چین و سرزمینهای دوردست فرستاد و از آنها خواست برای تجارت به جزیره جرون بیایند؛ جایی که برای نخستین بار نام «هرمز نو» را بر آن گذاشت.
هرمز نو برای کشاورزی مناسب نبود و با کمبود آب روبهرو بود. هرچند آبانبارها ساخته شده بودند، اما هنوز نیازهای جزیره را تأمین نمیکردند. به همین دلیل، بهاءالدین شبکهای برای انتقال آب، مواد غذایی و دیگر مایحتاج از هرمز کهنه به هرمز نو ایجاد کرد.
در همان زمان، مردم بلاد فارس و ساکنان گمبرون، بندرعباس امروزی، در برابر چغتاییها مقاومت میکردند و شاید به همین دلیل میناب هرگز سقوط نکرد. با این حال، بازرگانان هرمز بهخوبی میدانستند که رونق تجارت به امنیت وابسته است؛ امنیتی که اکنون در هرمز نو فراهم شده بود.
مهاجران خیلی زود در جزیره مستقر شدند. ساختوسازها آغاز شد، خانههای تازه بنا شدند و شهر بهتدریج شکل گرفت. کشتیهای تجاری بزرگی که پیشتر در هرمز کهنه، نزدیک میناب، پهلو میگرفتند نیز راهی هرمز نو شدند.
رونق این مسیر دریایی چنان افزایش یافت که حاکمان هرمز برای عبور و تجارت عوارض تعیین کردند. کالاهایی مانند ادویه، ابریشم، جواهرات، اسب، پارچه و طلا مشمول مالیات و حقوق گمرکی شدند و در برخی موارد از بازرگانان عوارض سالانه نیز دریافت میشد.
این نظام تجاری چنان سودآور بود که تا اوج شکوفایی هرمز در قرن پانزدهم میلادی ادامه یافت و به مهمترین منبع ثروت حاکمان آن تبدیل شد. در همین دوره، جزیره جرون به نام هرمز شناخته شد و به دروازه تجارت خلیج فارس و مسیر هند شهرت یافت؛ گذرگاهی که بعدها نام خود را به تنگه هرمز داد.
شجاعت و دوراندیشی بهاءالدین ایاز و همسرش، بیبی مریم، باعث شد هنگامی که خطری جدی هرمز قدیم را تهدید میکرد، مردم به جزیرهای مهاجرت کنند که سالها پیش برای چنین روزی خریداری و آماده شده بود. به همین دلیل، بهاءالدین را ناجی مردمان هرمز و بنیانگذار هرمز نو میدانند.
ایاز در سال ۱۳۱۱ میلادی، تنها ده سال پس از این مهاجرت بزرگ، درگذشت. اما بیبی مریم سالها پس از او زندگی کرد. بر پایه برخی روایتها، او به سرزمینی در آن سوی تنگه هرمز، در محدوده عمان امروزی، رفت و در آبادانی آن نقش داشت. حتی برخی منابع، او را از بنیانگذاران آن منطقه میدانند و میگویند آرامگاهش هنوز در همان ناحیه قرار دارد.
منبع: عصر ایران

دیدگاهتان را بنویسید