ائتلافسازی علیه ایران؛ فصل تازه فشار پس از تفاهم
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی – تنها چند روز از آغاز اجرای یادداشت تفاهم پایان جنگ میان ایران و آمریکا میگذرد، اما آنچه در میدان سیاست منطقهای مشاهده میشود، بیش از آنکه نشانه تثبیت فضای پس از جنگ باشد، از آغاز مرحلهای تازه از رقابت بر سر «تفسیر تفاهم» حکایت دارد؛ رقابتی که این بار نه در متن توافق، بلکه در عرصه رسانه، دیپلماسی و ائتلافسازی منطقهای جریان یافته است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی – تنها چند روز از آغاز اجرای یادداشت تفاهم پایان جنگ میان ایران و آمریکا میگذرد، اما آنچه در میدان سیاست منطقهای مشاهده میشود، بیش از آنکه نشانه تثبیت فضای پس از جنگ باشد، از آغاز مرحلهای تازه از رقابت بر سر «تفسیر تفاهم» حکایت دارد؛ رقابتی که این بار نه در متن توافق، بلکه در عرصه رسانه، دیپلماسی و ائتلافسازی منطقهای جریان یافته است.
بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. در ظاهر، این بیانیه از تفاهم امضا شده میان تهران و واشنگتن استقبال میکند، اما تقریباً تمام بندهای سیاسی آن بر همان ادبیات پیش از جنگ استوار است؛ ادبیاتی که ایران را به عنوان «تهدید امنیت منطقه»، برنامه موشکی و پهپادی آن را عامل بیثباتی، و نیروهای مقاومت را «نیروهای نیابتی» معرفی میکند. در کنار این موارد، تأکید بر مشروط بودن سرمایهگذاری و تجارت با ایران به اجرای خواستههای آمریکا، مخالفت با هرگونه محدودیت در تنگه هرمز و تلاش برای جدا کردن پرونده لبنان از مذاکرات ایران، عملاً تصویری را ترسیم میکند که با روح تفاهم پایان جنگ فاصله قابل توجهی دارد.
پاسخ وزارت امور خارجه ایران نیز دقیقاً بر همین نقطه متمرکز بود. تهران بیانیه مشترک را «مداخلهجویانه، تحریکآمیز و غیرمسئولانه» توصیف کرد و یادآور شد که همین کشورهای عربی، با در اختیار قرار دادن پایگاهها و امکانات نظامی خود، زمینه تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران را فراهم کردهاند. در بخش مهم دیگری از این پاسخ، ایران تأکید کرد که مدیریت تنگه هرمز بر اساس بند پنجم یادداشت تفاهم و حقوق حاکمیتی ایران و عمان انجام خواهد شد و هیچ بازیگر خارجی نمیتواند چارچوب دیگری را بر این آبراه راهبردی تحمیل کند.
اهمیت این تقابل لفظی از آن جهت است که برای نخستین بار پس از توقف جنگ، دو روایت متفاوت از آینده منطقه در حال شکلگیری است. روایت ایران بر اجرای دقیق متن تفاهم و پایان واقعی تنش استوار است؛ در حالی که روایت واشنگتن تلاش میکند اجرای همان تفاهم را با مجموعهای از فشارهای سیاسی و امنیتی جدید همراه سازد.
اجرای تعهد یا ساختن اهرم فشار؟
اگر روند چند روز گذشته کنار یکدیگر قرار گیرد، الگوی نسبتاً مشخصی قابل مشاهده است. آمریکا بخشی از تعهدات اقتصادی خود را آغاز میکند، اما همزمان تلاش میکند همان تعهدات را به ابزار فشار و مدیریت رفتار ایران تبدیل کند.
نمونه روشن آن، صدور مجوز وزارت خزانهداری آمریکا برای صادرات نفت ایران است. صدور این مجوز در ظاهر اجرای یکی از بندهای تفاهم محسوب میشود، اما همزمان مقامهای آمریکایی تلاش کردند روایت متفاوتی از آن ارائه دهند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در توضیح این مجوز اعلام کرد که این اقدام در چارچوب تعهد ایران به باز نگه داشتن تنگه هرمز و پذیرش بازرسان آژانس انجام شده است. این در حالی است که بر اساس روایت رسمی هیأت ایرانی، مذاکرات سوئیس اساساً برای اجرای بندهای اولیه تفاهم برگزار شده بود و هنوز قرار نبود مذاکرات درباره پرونده هستهای آغاز شود.
پیش از این نیز جیدی ونس مدعی شده بود ایران با بازگشت بازرسان آژانس موافقت کرده است؛ ادعایی که در روایت رسمی ایران تأیید نشد. همین اختلاف، اهمیت مسئله را نشان میدهد. اگر طرف آمریکایی بتواند روایت خود را از مفاد تفاهم به روایت غالب تبدیل کند، به مرور همان روایت مبنای اجرای توافق قرار خواهد گرفت؛ تجربهای که ایران در پرونده برجام نیز با آن مواجه بود.
در حوزه اقتصادی نیز همین الگو دیده میشود. ونس اعلام کرده است که حتی اگر داراییهای بلوکه شده ایران آزاد شوند، نحوه هزینهکرد آنها باید با تأیید آمریکا و قطر باشد و این منابع عمدتاً صرف خرید کالاهایی مانند گندم، ذرت و سویا از آمریکا خواهد شد. این برداشت، چند پیام همزمان در خود دارد.
نخست آنکه برخلاف متن تفاهم، ایران از حق انتخاب آزادانه بازارهای خرید محروم میشود و منابع مالی خود را باید در چارچوبی که آمریکا تعیین میکند مصرف کند.
دوم آنکه کشوری که بر اساس روایت ایران باید بابت خسارات ناشی از جنگ پاسخگو باشد، نه تنها مسئولیتی در قبال جبران خسارت نمیپذیرد، بلکه تلاش میکند همان منابع مالی ایران را دوباره به چرخه اقتصاد آمریکا بازگرداند؛ و سوم آنکه این مدل، اگرچه میتواند از منظر حقوقی بخشی از محدودیتهای تحریمهای اولیه آمریکا را دور بزند، اما در عین حال وابستگی جدیدی ایجاد میکند که در آینده قابلیت تبدیل شدن به ابزار فشار سیاسی را خواهد داشت.
به همین دلیل، اختلاف امروز صرفاً اختلاف بر سر چند واژه یا چند بند حقوقی نیست؛ اختلاف بر سر «مدل اجرای تفاهم» است.
شاید مهمترین تحول روزهای اخیر، تغییر رفتار برخی بازیگران منطقهای باشد؛ کشورهایی که تا همین چند هفته پیش نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را بر عهده داشتند.
عمان که سالها به عنوان بازیگری متوازن شناخته میشد، در روزهای گذشته با اعلام یک مسیر دریایی مستقل در تنگه هرمز، عملاً وارد موضوعی شد که مستقیماً با حاکمیت ایران و ترتیبات پیشبینی شده در تفاهم ارتباط دارد. واکنش سریع ایران و جلوگیری از عبور برخی شناورها نشان داد تهران این موضوع را صرفاً یک اختلاف فنی تلقی نمیکند، بلکه آن را بخشی از تلاش برای تغییر معادله امنیتی تنگه هرمز میداند.
قطر نیز، با وجود آنکه یکی از میانجیهای اصلی مذاکرات محسوب میشود، در کنار آمریکا از بیانیهای حمایت کرد که در آن بر محدود کردن نقش ایران در منطقه، مشروط کردن همکاری اقتصادی با تهران و مخالفت با هرگونه محدودیت در تنگه هرمز تأکید شده است.
این تناقض، پرسش مهمی ایجاد میکند. چگونه کشوری میتواند همزمان نقش میانجی بیطرف را ایفا کند و در همان زمان، در کنار یکی از طرفهای مذاکره، بیانیهای با محتوای آشکارا ضد طرف دیگر امضا کند؟
پاسخ این پرسش را شاید باید در راهبرد جدید واشنگتن جستوجو کرد. آمریکا به خوبی میداند که پس از جنگ، معادله بازدارندگی منطقه تغییر کرده است؛ بنابراین تلاش میکند با فعال کردن دوباره کشورهای عربی، نوعی اجماع سیاسی جدید علیه ایران ایجاد کند؛ اجماعی که هزینههای امنیتی جنگ را بدون ورود مستقیم آمریکا، از طریق بازیگران منطقهای بازتولید کند.
به بیان دیگر، اگر در دوران جنگ فشار از مسیر عملیات نظامی اعمال میشد، اکنون همان فشار قرار است از مسیر ائتلافهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک دنبال شود.
اگر این روند ادامه پیدا کند…
ادامه این روند میتواند پیامدهای مهمی برای آینده مذاکرات داشته باشد. اساس یادداشت تفاهم بر این اصل استوار بود که پس از پایان جنگ، فضای مذاکرات از سایه تهدید خارج شود و طرفین بتوانند درباره توافق نهایی گفتوگو کنند. اما اگر همزمان با اجرای تفاهم، آمریکا در حال ایجاد ائتلافهای جدید ضد ایرانی، اعمال فشار سیاسی از طریق کشورهای عربی و ارائه تفسیرهای یکجانبه از مفاد توافق باشد، طبیعی است که اعتماد لازم برای ورود به مرحله بعدی مذاکرات تضعیف خواهد شد.
تجربه برجام نیز دقیقاً همین هشدار را به همراه دارد. در آن پرونده، بخش مهمی از اختلافات نه از متن توافق، بلکه از نحوه تفسیر و اجرای آن آغاز شد؛ جایی که روایت آمریکا به تدریج بر متن توافق غلبه کرد و بسیاری از تعهدات اقتصادی ایران عملاً معطل ماند.
از همین رو، یکی از مهمترین وظایف دستگاه دیپلماسی ایران در مرحله کنونی، صرفاً پیگیری اجرای بندهای تفاهم نیست؛ بلکه جلوگیری از تثبیت روایت جایگزین آمریکاست. هرجا که متن تفاهم صراحت دارد، همان متن باید مبنای اجرا قرار گیرد، نه برداشتهای سیاسی مقامهای آمریکایی یا بیانیههایی که با مشارکت بازیگران ثالث صادر میشود.
همچنین به نظر میرسد تهران ناگزیر خواهد بود در روابط خود با برخی کشورهای عربی منطقه نیز بازنگری کند. کشوری که همزمان نقش میانجی مذاکرات را بر عهده دارد و در بیانیهای ضد طرف مذاکره مشارکت میکند، نمیتواند انتظار داشته باشد همچنان از همان سطح اعتماد سیاسی برخوردار باشد.
در نهایت، آنچه امروز در حال شکلگیری است، صرفاً اختلافی بر سر چند بند حقوقی نیست؛ بلکه رقابتی بر سر تثبیت نظم امنیتی جدید در خلیج فارس است. اگر پس از جنگ، قرار باشد آمریکا با استفاده از ائتلافهای منطقهای همان ابزارهای فشار گذشته را در قالبی جدید بازتولید کند، آنگاه بخش مهمی از فلسفه تفاهم پایان جنگ زیر سؤال خواهد رفت. موفقیت یا شکست این روند، بیش از هر چیز به آن بستگی دارد که آیا متن تفاهم بر روایتهای سیاسی غلبه خواهد کرد یا روایتها جایگزین متن خواهند شد؛ پرسشی که پاسخ آن، مسیر مذاکرات آینده و حتی معادلات امنیتی منطقه را تعیین خواهد کرد.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان | آخرین اخبار ایران و جهان | YJC

دیدگاهتان را بنویسید