عصر دنا

روایت یک روز با عشایر سرگچینه؛ از نوای نی تا مطالبات بر زمین‌مانده

۲۲ شهریور ۱۴۰۵
۱۸:۰۲
۴,۶۴۶ بازدید
کد خبر: ۴۱۸۳۹
روایت یک روز با عشایر سرگچینه؛ از نوای نی تا مطالبات بر زمین‌مانده

به گزارش عصر دنا، گروهی از خبرنگاران و مسئولان فرهنگی با سفر به منطقه عشایری سرگچینه در کهگیلویه و بویراحمد، یک روز را در کنار عشایر گذراندند؛ روزی که در آن زیبایی‌های زندگی عشایری با صدای مطالبات کهنه برای آب، راه و انرژی درهم آمیخت و فرهنگ این جامعه را از دریچه هنر و پژوهش روایت کرد.

مسیر رسیدن به سرگچینه با پایان جاده آسفالت آغاز می‌شود؛ جاده‌ای خاکی و پرپیچ‌وخم که میان باغ‌های سیب و مزارع لوبیا پیش می‌رود. هرچه جلوتر می‌رویم، سیاه‌چادرها بیشتر خودنمایی می‌کنند. اینجا زندگی عشایری هنوز با گله، دوغ، آتش، کوچ و فهرستی از مطالبات قدیمی گره خورده است.

حدود ۳۰ کیلومتر از مسیر را طی می‌کنیم تا کم‌کم نشانه‌های زندگی عشایری پدیدار شود. ابتدا جاده همان جاده‌های آشنای روستایی است، اما آرام‌آرام آسفالت جای خود را به خاک می‌دهد و وارد ایل‌راهی پرپیچ‌وخم در دل طبیعت زاگرس می‌شویم. کمی جلوتر، نخستین سیاه‌چادرها از دور پیدا می‌شوند.

اینجا خبری از سکوت و بی‌تحرکی نیست. هر کس مشغول کاری است؛ یکی دنبال بزغاله‌ها می‌گردد، دیگری سیاه‌چادر را آماده می‌کند، گروهی به گله‌داری و دوشیدن بز و گوسفند مشغولند و گوشه‌ای دیگر آتشی روشن شده تا شام آماده شود. مرغداری‌های کوچک و فعالیت‌های مختلف معیشتی نیز بخشی از زندگی روزمره عشایر را شکل داده است. هر سیاه‌چادر انگار خانه‌ای است با ده‌ها کار که باید همزمان انجام شود.

هرچه پیش‌تر می‌رویم، پراکندگی سیاه‌چادرها بیشتر به چشم می‌آید، اما این پراکندگی به معنای فاصله گرفتن آدم‌ها از یکدیگر نیست؛ جریان زندگی را نشان می‌دهد. صدای دام‌ها، رفت‌وآمد اعضای خانواده، آماده‌سازی غذا، دوشیدن شیر و کارهای روزمره، تصویری متفاوت از زندگی را پیش چشم می‌گذارد؛ زندگی‌ای که برخلاف ظاهر ساده‌اش، برای ادامه نیازمند تلاش مداوم است.

کمی بعد به سیاه‌چادر مشی علی می‌رسیم، جایی که اکرم خانم، یکی از زنان عشایری، در انتظار گروهی است که آمده‌اند یک روز را با عشایر سپری کنند. اما این یک روز قرار نیست فقط تماشای زندگی عشایری باشد؛ قرار است پای صحبت‌های مردمانی بنشینیم که در کنار تمام زیبایی‌های این سبک زندگی، مشکلات و مطالباتی هم دارند.

اکرم خانم در گفت‌وگو با خبرنگار مهر از زندگی‌اش می‌گوید، از مشکلاتی که سال‌هاست تکراری شده اما هنوز حل نشده است. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های او آب است؛ مسئله‌ای ساده در ظاهر، اما حیاتی برای خانواده‌ای که باید زندگی، دام و معیشت خود را در منطقه‌ای عشایری اداره کند. او از ایل‌راه هم می‌گوید؛ مسیری که برای عبور و مرور عشایر اهمیت حیاتی دارد، اما زیرسازی مناسبی ندارد و با کوچک‌ترین بارندگی شرایط آن دشوار می‌شود. مطالبه دیگر، صفحات خورشیدی است؛ وعده‌ای که به گفته او از سوی امور عشایر مطرح شده اما هنوز به نتیجه نرسیده است. برای خانواده‌ای که دسترسی محدودی به زیرساخت‌های برق دارد، صفحه خورشیدی فقط یک وسیله رفاهی نیست، بخشی از امکان ادامه زندگی در منطقه است. در میان صحبت‌های اکرم خانم، یک نکته بیشتر به چشم می‌آید: عشایر با وجود تمام سختی‌ها همچنان مشغول زندگی‌اند، اما بخشی از نیازهای اولیه آنان هنوز در فهرست وعده‌ها باقی مانده است.

در ادامه، رئیس حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد به مباحث مربوط به فرهنگ عشایری و اقدامات حوزه هنری در این رابطه می‌پردازد. شریف اسلامی در حاشیه این برنامه در گفت‌وگو با خبرنگار مهر می‌گوید: در فرهنگ و هویت عشایری، مسائل و مشکلات زندگی عشایر و آنچه برای حفظ این میراث فرهنگی می‌توان انجام داد، رسانه‌ها می‌توانند کمک‌کار باشند. وی با اشاره به اینکه فرهنگ عشایری صرفاً یک خاطره یا نوستالژی نیست، اظهار کرد: زندگی عشایری یک بستر هویت‌ساز و ریشه فرهنگی جامعه است و همان‌طور که یک درخت برای ایستادن به ریشه‌های محکم نیاز دارد، جامعه نیز باید ریشه‌های هویتی خود را حفظ کند. وی افزود: امروز شاهد نوعی گسست نسلی میان نسل گذشته و نسل جدید هستیم و به همین دلیل نیاز است دوباره به فرهنگ عشایری توجه کنیم. رئیس حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد با بیان اینکه فرهنگ عشایری طی سال‌ها و نسل‌ها شکل گرفته است، تصریح کرد: در این فرهنگ مجموعه‌ای از قواعد، عرف‌ها، ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی وجود دارد که از نسل‌های گذشته منتقل شده است. وی مهمان‌نوازی، همدلی، تعاون، شجاعت و دلاوری را از جمله ارزش‌های این فرهنگ دانست و گفت: این ارزش‌ها ممکن است با تغییر نسل و تغییر سبک زندگی شکل متفاوتی پیدا کنند، اما باید حفظ و تقویت شوند.

اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود به رویکرد حوزه هنری در قبال فرهنگ عشایری اشاره کرد و گفت: حوزه هنری به دنبال بازآفرینی فرهنگ و هویت عشایری است. وی تأکید کرد: بازآفرینی هویت عشایری به معنای بازآفرینی روش زندگی عشایری نیست، بلکه منظور بازآفرینی «منش زندگی عشایری» است. به گفته رئیس حوزه هنری استان، ممکن است فردی دیگر در سیاه‌چادر زندگی نکند و در شهر ساکن باشد، اما بتواند روح حاکم بر فرهنگ عشایری، یعنی همدلی، تعاون، مهمان‌نوازی و مسئولیت‌پذیری را با خود به زندگی شهری ببرد. این نگاه، فرهنگ عشایری را از یک تصویر صرفاً تاریخی خارج می‌کند و آن را به موضوعی مرتبط با زندگی امروز تبدیل می‌کند.

پژوهشگر عشایر کهگیلویه و بویراحمد هم در ادامه برنامه بخشی از آنچه را در کتاب‌ها و پژوهش‌هایش درباره زندگی عشایری ثبت کرده، بازگو کرد. سید محمود موسوی‌پور در حاشیه این برنامه در گفت‌وگو با خبرنگار مهر از ساختار ایل، طایفه، تیره، تش و خانواده گفت؛ از نظامی که در گذشته روابط اجتماعی عشایر را سامان می‌داد. او توضیح داد که کوچ عشایر تنها جابه‌جایی فصلی نبود، بلکه مجموعه‌ای از عوامل جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در شکل‌گیری آن نقش داشت. این پژوهشگر عشایر استان از سرحد تا گرمسیر، مسیر کوچ بخشی از زندگی بود و ایل در حرکت، نظم و قواعد خاص خود را داشت را روایت کرد.

موسوی‌پور از «شیره» گفت: شیوه‌ای سنتی برای همکاری در فرآوری شیر که نمونه‌ای از اقتصاد مبتنی بر اعتماد در جامعه عشایری بود. وی می‌افزاید: خانواده‌ها شیر تولیدی خود را در قالب یک نظام مشخص با یکدیگر به اشتراک می‌گذاشتند و میزان مشارکت هر خانواده ثبت و در پایان دوره محاسبه می‌شد. پژوهشگر عشایر کهگیلویه و بویراحمد تأکید می‌کند: اما این همکاری فقط اقتصادی نبود زیرا در فرهنگ عشایری، اگر خانواده‌ای غذای مناسبی مانند برنج، گوشت یا مرغ داشت، سهمی از آن را برای خانواده نیازمند می‌فرستاد. وی یادآور شد: کاسه بهره، فقط یک کاسه غذا نبود، نشانه‌ای از این بود که کسی در جامعه نباید در سختی تنها بماند. موسوی‌پور تصریح کرد: اگر بیماری در خانواده‌ای رخ می‌داد، دیگران برای کمک می‌آمدند و در مراسم عروسی و عزا نیز بخش بزرگی از امور با همکاری جمعی انجام می‌شد.

یکی دیگر از بخش‌های روایت این پژوهشگر عشایر به نظام صلح و سازش در میان عشایر اختصاص داشت. او با بیان اینکه بسیاری از اختلافات با میانجیگری بزرگان، کدخداها و ریش‌سفیدان حل می‌شد و کار در موارد زیادی به دادگاه نمی‌رسید، گفت: این نظام اجتماعی بر اعتبار، اعتماد و جایگاه افراد استوار بود، سرمایه‌ای که امروز در بسیاری از جوامع شهری کم‌رنگ‌تر شده است. در واقع، آنچه پژوهشگر عشایر استان در کنار بهون و ایل‌راه روایت می‌کرد، فقط تاریخ یک سبک زندگی نبود، روایت یک نظام اجتماعی بود که در آن فرد، خود را بخشی از یک جمع می‌دانست. اما آنچه روایت او را جذاب‌تر می‌کرد، فقط تاریخ کوچ نبود، بلکه جزئیات زندگی روزمره مردمانی بود که با کمترین امکانات، نظامی پیچیده از همکاری و همیاری را شکل داده بودند.

بعد از گفت‌وگوها، نوبت به بخش هنری برنامه رسید. یک اثر هنری که توسط خنجری، یکی از خوانندگان هم‌استانی تولید شده بود، رونمایی شد؛ اثری که قرار بود بخشی از هویت و فضای فرهنگی منطقه را با زبان هنر روایت کند. پس از آن، نوبت به دژند، نوازنده شناخته‌شده «نی» در کهگیلویه و بویراحمد رسید؛ هنرمندی که حدود ۷۰ سال از عمرش می‌گذرد و هنوز با نی، بخشی از موسیقی بومی منطقه را زنده نگه داشته است. اجرای او با همراهی خنجری انجام شد و صدای نی در فضای عشایری پیچید، جایی که موسیقی محلی همچنان می‌تواند بخشی از خاطره جمعی مردم باشد. در آن لحظه، فاصله میان «پژوهش» و «زندگی» کم‌تر شد؛ آنچه پژوهشگر از فرهنگ می‌گفت، در موسیقی محلی شنیده می‌شد و آنچه در سیاه‌چادرها جریان داشت، بخشی از همان فرهنگی بود که درباره‌اش سخن گفته می‌شد.

با نزدیک شدن به غروب، فضای منطقه آرام‌تر شد. پس از برنامه‌ها، نماز جماعت برپا شد و سپس نوبت به شام رسید؛ شامی که در فضایی صمیمی و دورهمی آماده شد و رنگ و بوی غذای محلی داشت. آتش روشن بود، غذا آماده می‌شد و اعضای گروه کنار هم نشستند. یک روز با عشایر، از جاده خاکی و پرپیچ‌وخم آغاز شده بود و حالا زیر سقف بهون و کنار سفره‌ای ساده به پایان می‌رسید. اما آنچه در پایان این روز با خود می‌بردیم، فقط تصویر سیاه‌چادر و گله و صدای نی نبود.

در سرگچینه بویراحمد، میان باغ‌های سیب و مزارع لوبیا، دو روایت همزمان جریان داشت: روایت نخست، زیبایی و اصالت فرهنگی جامعه‌ای بود که هنوز بخشی از سنت‌های خود را زنده نگه داشته و روایت دوم، زندگی مردمانی بود که برای ادامه همین سبک زندگی، آب، راه مناسب، انرژی و زیرساخت می‌خواهند. شاید مهم‌ترین پیام یک روز با عشایر همین باشد: فرهنگ زمانی زنده می‌ماند که صاحبان آن فرهنگ نیز بتوانند با کمترین دغدغه‌های ابتدایی، به زندگی خود ادامه دهند. سیاه‌چادر می‌تواند نماد هویت باشد، نی می‌تواند صدای یک نسل باشد و کوچ می‌تواند بخشی از تاریخ یک سرزمین، اما پشت همه این نمادها، خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که مطالباتشان هنوز ساده است: آب، راه و امکاناتی که زندگی را برایشان ممکن‌تر کند.

نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما