عصر دنا

از فراش‌باشی قاتل امیرکبیر تا موزه مقدم؛ روایت یک نسل

۱۹ شهریور ۱۴۰۵
۱۸:۴۴
۱۲,۵۳۱ بازدید
کد خبر: ۴۱۳۹۵
از فراش‌باشی قاتل امیرکبیر تا موزه مقدم؛ روایت یک نسل

علی‌خان فراش‌باشی، مأمور قتل امیرکبیر، بعد از این جنایت به القاب و مناصب مهمی رسید و نوادگانش مسیری متفاوت را در تاریخ معاصر ایران طی کردند؛ از محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه تا محسن مقدم که با طراحی آرم دانشگاه تهران و وقف خانه‌اش، نامی ماندگار یافت.

پدرش حسین‌خان مقدم مراغه‌ای، تاجری از مراغه بود که به دربار عباس‌میرزا نایب‌السلطنه راه یافت و با عنوان پیشخدمت‌باشی، خانواده را از بازار مراغه به مدار قدرت تهران کشاند. علی‌خان از دوره محمدشاه وارد خدمت دربار شد و در سلطنت ناصرالدین‌شاه نیز ماندگار ماند. کارنامه او تنها فراش‌باشی نبود؛ حکومت خوزستان و لرستان را نیز عهده‌دار شد و بعدها وزارت عدلیه و سپس وزارت وظایف و اوقاف را بر عهده گرفت.

فراش‌باشی برخلاف بار تشریفاتی این عنوان، رئیس فراشان دربار بود که مأموریت‌های محرمانه شاه را اجرا می‌کرد؛ از تنبیه بدنی و تبعید تا قتل. حاجب نیز کسی بود که مرز میان شاه و مردم را تعیین می‌کرد. علی‌خان که هر دو لقب را یک‌جا داشت، هم به شاه دسترسی داشت و هم ابزار اجرای فرمان‌های او بود.

جمعه، هفدهم یا هجدهم ربیع‌الاول، علی‌خان فراش‌باشی با صورتی پوشیده و همراه چند نفر دیگر، ناشناس وارد باغ فین کاشان شد. امیرکبیر، صدراعظمی که در کوتاه‌ترین دوره صدارتش نظام مالی و نظامی ورشکسته قاجار را اصلاح کرده بود، در تبعید به سر می‌برد و از فرمان مرگ خود به خط ناصرالدین‌شاه بی‌خبر بود. کار در چند دقیقه تمام شد؛ رگ امیرکبیر را در حمام زدند و ایران یکی از فرصت‌های اصلاح از درون را از دست داد.

تاریخ قاجار پر از چنین دست‌هایی است؛ فراش‌باشیانی که فرمان مرگ صدراعظم‌ها و شاهزاده‌ها را بدون محاکمه اجرا کردند و سپس به همان سرعت که خون ریخته‌شان فراموش شد، خود به رجال محترم دربار تبدیل شدند. علی‌خان نیز از این قاعده مستثنا نبود؛ کسی مجازاتش نکرد و القاب ضیاءالملک، صنیع‌الدوله و اعتمادالسلطنه یکی پس از دیگری به او رسید. با این حال او فقط مجری فرمان نبود؛ سفرنامه حج و کتابچه‌ای درباره تشریفات دربار از او برجای مانده که امروز از منابع کمیاب درباره آداب پذیرایی از هیئت‌های دیپلماتیک عصر قاجار است.

نسل باقی‌مانده از حاجب‌الدوله مسیر عجیبی داشت. پسرش محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین‌شاه و یکی از پرکارترین مترجمان و مؤلفان دوره قاجار شد. پسر دیگرش عبدالعلی‌خان ادیب‌الملک، پدر محمدتقی‌خان احتساب‌الملک شد؛ و از خانه احتساب‌الملک دو برادر بیرون آمدند که هیچ‌کدام شبیه جدشان نبودند: حسن مقدم، نویسنده و دیپلمات، و محسن مقدم که بیش از هر عضو دیگر این خاندان نامش را از سایه حاجب‌الدوله بیرون کشید.

محسن مقدم را از کودکی به اروپا فرستادند. سه سال در فلورانس نقاشی خواند، سپس در پاریس زیر نظر باستان‌شناسان فرانسوی وارد رشته‌ای شد که در ایران آن روزها تقریباً ناشناخته بود و مدتی در هیئت باستان‌شناسی فرانسوی شوش و موزه ایران باستان کار کرد. سال ۱۳۱۵ با سلما کویومجیان، باستان‌شناس ارمنی‌تبار، ازدواج کرد و به ایران بازگشت تا بخشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را از صفر بسازد.

آرمی که هنوز بالای سردر آن دانشگاه دیده می‌شود، طرح اوست؛ لباس فارغ‌التحصیلی دانشجویان را نیز او طراحی کرد؛ و شارل دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، نشان لژیون دونور را به او داد، نخستین‌بار که این نشان به یک ایرانی رسید. به روایتی حتی ریاست همان دانشگاهی را که در ساختن هویت بصری‌اش نقش داشت خود برعهده گرفت؛ روایتی که اگر درست باشد طنز تلخی دارد، نبیره مردی که با فرمان یک شاه جان یک مصلح را گرفت، در همان کشور روی صندلی نهادی نشسته که قرار بود نسل بعدی مصلحان را بسازد.

نکته‌ای که درباره محسن مقدم نقل می‌کنند از این هم گزنده‌تر است. گفته‌اند خودش زمانی اعتراف کرده بود که هرگز نخواسته صاحب فرزند شود، چون دلش نمی‌خواسته نسل جد خیانت‌کارش، همان فراش‌باشی فین، ادامه پیدا کند. اگر این نقل درست باشد، محسن مقدم شرمی را که خانواده‌اش هرگز به زبان نیاورده بود با سکوت یک زندگی بی‌فرزند جبران کرد. همان خانه‌ای هم که در آن بزرگ شده بود، آبان ۱۳۵۱، همراه تمام مجموعه عتیقه‌ها و کتاب‌هایش وقف دانشگاه تهران کرد؛ خانه‌ای که امروز به نام موزه مقدم شناخته می‌شود. جسم امیرکبیر را بی‌سنگ و بی‌نشان در امامزاده عبدالله به خاک سپردند؛ اما نام همان مردی که رگش را زد، هنوز روی سردر دانشگاهی نقش بسته که نبیره‌اش برایش آرم طراحی کرد.

نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما