عصر دنا
(قسمت اول)

استحاله بویراحمد؛ از «مرکزیت سیاسی» تا « حاشیه‌نشینی بودجه‌ای»

۷ شهریور ۱۴۰۵
۲۳:۳۲
کد خبر: ۳۸۸۴۷
استحاله بویراحمد؛ از «مرکزیت سیاسی» تا « حاشیه‌نشینی بودجه‌ای»
داستان امروز بویراحمد، دنا و مارگون، بیش از هر چیز، داستان همین پرسش است. داستان حوزه‌ای که روزگاری نه فقط بزرگ‌ترین حوزه سیاسی استان، بلکه مرکز ثقل قدرت، مدیریت و سیاست کهگیلویه و بویراحمد بود؛ حوزه‌ای که هر تحول سیاسی در استان، مستقیم یا غیرمستقیم از یاسوج و بویراحمد عبور می‌کرد. امروز اما بیم آن می‌رود که این حوزه، آرام‌آرام از «مرکزیت سیاسی» به حاشیه رانده شود؛ از نقطه‌ای که باید در تقسیم قدرت و بودجه نقش تعیین‌کننده داشته باشد، به منطقه‌ای که باید برای ابتدایی‌ترین حقوق توسعه‌ای خود توضیح بدهد و مطالبه کند. 

یادداشت تحلیلی- قسمت اول: بعضی سقوط‌ها با یک حادثه آغاز نمی‌شوند؛ آرام اتفاق می‌افتند. آن‌قدر آرام که در ابتدا کسی متوجه آنها نمی‌شود. همه چیز ظاهراً سر جای خود است؛ جلسات برگزار می‌شود، مسئولان سخن می‌گویند، تصاویر منتشر می‌شود، وعده‌ها تکرار می‌شوند و در فضای مجازی هر روز خبری تازه از «پیگیری»، «مطالبه»، «جلسه»، «دیدار» و «رایزنی» منتشر می‌شود. اما ناگهان روزی فرا می‌رسد که مردم سر بلند می‌کنند و به اطراف خود نگاه می‌کنند؛ به جاده‌ها، پروژه‌ها، کارخانه‌ها، شهرشان و آینده فرزندانشان. آن وقت یک پرسش بزرگ در ذهنشان شکل می‌گیرد:

پس آن همه تغییر کجاست؟
داستان امروز بویراحمد، دنا و مارگون، بیش از هر چیز، داستان همین پرسش است. داستان حوزه‌ای که روزگاری نه فقط بزرگ‌ترین حوزه سیاسی استان، بلکه مرکز ثقل قدرت، مدیریت و سیاست کهگیلویه و بویراحمد بود؛ حوزه‌ای که هر تحول سیاسی در استان، مستقیم یا غیرمستقیم از یاسوج و بویراحمد عبور می‌کرد. امروز اما بیم آن می‌رود که این حوزه، آرام‌آرام از «مرکزیت سیاسی» به حاشیه رانده شود؛ از نقطه‌ای که باید در تقسیم قدرت و بودجه نقش تعیین‌کننده داشته باشد، به منطقه‌ای که باید برای ابتدایی‌ترین حقوق توسعه‌ای خود توضیح بدهد و مطالبه کند.
شاید بتوان این وضعیت را نتیجه ترکیبی از ضعف در قدرت چانه‌زنی، فقدان نقشه توسعه‌ای روشن و نوعی استحاله در نقش نمایندگی دانست؛ استحاله از «سیاست‌ورزی مؤثر» به «کنش‌گری رسانه‌ای». تفاوت این دو بسیار مهم است. کنش‌گر رسانه‌ای می‌تواند هر روز دیده شود، سخن بگوید، مدیران را خطاب قرار دهد، عکس منتشر کند و در فضای مجازی فعال باشد؛ اما سیاست‌مدار مؤثر را باید از جای دیگری شناخت: از بودجه‌ای که به منطقه آورده، پروژه‌ای که از بن‌بست خارج کرده، سرمایه‌گذاری‌ای که تثبیت کرده و گرهی که باز کرده است.
واقعیت این است که محمد بهرامی از ابتدای ورود به مجلس تلاش کرده تصویری از یک حوزه انتخابیه در حال دگرگونی ارائه دهد؛ تصویری از بویراحمدی که قرار است به آینده‌ای متفاوت وارد شود. در سخنرانی‌ها، نشست‌ها و جمع‌های کوچک و بزرگ هواداران، همواره از توسعه گفته شده، از عزت، از حق‌طلبی، از پروژه‌های بزرگ، از نفت و گاز، از صنعت، از سرمایه‌گذاری و از فردایی که قرار است با گذشته تفاوت داشته باشد.
در سال اول، مردم می‌توانستند امیدوار باشند. نماینده تازه وارد ساختار قدرت شده بود و طبیعی بود که برای نتیجه گرفتن، نیاز به زمان داشته باشد. مردم صبر کردند؛ چون امید، در آغاز هر دوره سیاسی، بزرگ‌ترین سرمایه یک نماینده است.

اما امید نیز سررسید دارد، نمی‌توان تا پایان دوره نمایندگی، همچنان با ادبیات یک نامزد انتخاباتی سخن گفت. نامزد انتخاباتی حق دارد از مردم بپرسد چرا جاده ساخته نشده است؛ نماینده باید بگوید برای ساخت آن چه کرده است. نامزد انتخاباتی می‌تواند مدیران را به کم‌کاری متهم کند؛ نماینده باید توضیح دهد برای تغییر آن وضعیت چه قدرتی به کار گرفته است. نامزد انتخاباتی وعده آینده می‌دهد؛ نماینده باید کارنامه امروز را ارائه کند و شاید مسئله اصلی همین‌جاست؛ محمد بهرامی گاه بیش از آنکه در قامت یک نماینده پاسخگو ظاهر شود، همچنان در قامت یک کاندیدای مطالبه‌گر سخن می‌گوید. او از مدیران سؤال می‌کند، مطالبه می‌کند، اعتراض می‌کند و تهدید می‌کند؛ اما مردم حق دارند یک پرسش متقابل داشته باشند:
آقای نماینده! شما را برای پرسیدن این سؤال‌ها انتخاب کردیم یا برای پیدا کردن راه‌حل؟

نمایندگی مجلس صرفاً یک بلندگو نیست

نماینده ابزار دارد؛ کمیسیون دارد، تریبون دارد، قدرت نظارتی دارد، امکان ارتباط مستقیم با وزرا و سازمان‌ها دارد. بنابراین، وقتی یک مدیر کم‌کار است، وظیفه نماینده تنها این نیست که در یک جلسه او را خطاب قرار دهد؛ وظیفه نماینده این است که از تمام ابزارهای قانونی خود استفاده کند تا آن کم‌کاری به نتیجه تبدیل نشود.

خود آقای بهرامی نیز اخیراً تأکید کرده که ملاک ارزیابی مسئولان باید پروژه‌های بزرگ و ماندگار باشد و نباید به اقدامات خرد اکتفا کرد. این سخن، اتفاقاً معیار مناسبی برای سنجش عملکرد خود ایشان نیز هست.

پس بیایید با همین معیار قضاوت کنیم.
پروژه‌های بزرگ و ماندگار بویراحمد کدام‌اند؟تصفیه‌خانه آب یاسوج چه سرنوشتی دارد؟ پل‌های حیاتی مرکز استان (که در چند هفته اخیر خانواده های بسیاری را به کام مرگ کشانده) در چه مرحله‌ای هستند؟
محورهای مواصلاتی حوزه انتخابیه تا کجا پیش رفته‌اند؟
راه‌آهن چه وضعیتی دارد؟
آزادراه در کدام مرحله عملیاتی است؟
گردشگری بویراحمد، دنا و مارگون چه سهمی از سرمایه‌گذاری‌های ملی و خصوصی گرفته است؟
چند پروژه بزرگ صنعتی در این دوره به بهره‌برداری رسیده‌اند؟
اینها پرسش‌های سیاسی نیستند؛ پرسش‌های زندگی مردم‌اند.
در علم توسعه، پروژه‌های پیشران، موتور حرکت اقتصاد یک منطقه هستند. پروژه‌ای که بتواند صنایع
دیگر را فعال کند، اشتغال ایجاد کند، سرمایه را جذب کند و یک منطقه را از رکود بیرون بیاورد. اما آنچه امروز در بویراحمد دیده می‌شود، برای بسیاری از مردم بیشتر شبیه «مرگ تدریجی پروژه‌ها»ست. پروژه‌هایی که از دوره‌های قبل آغاز شده‌اند، سال‌ها در بودجه بوده‌اند، مطالعاتشان انجام شده، پیمانکار داشته‌اند یا حداقل در مسیر اجرا قرار گرفته‌اند، اما هنوز سرنوشت روشنی برای رسیدن به بهره‌برداری ندارند.
وقتی یک پروژه سال‌ها نیمه‌تمام باقی می‌ماند، فقط یک ساختمان یا جاده متوقف نمی‌شود؛ اقتصاد اطراف آن نیز متوقف می‌شود. پیمانکار فرسوده می‌شود، سرمایه از منطقه می‌رود، نیروی انسانی پراکنده می‌شود و مردم اعتمادشان را به وعده‌ها از دست می‌دهند. تابلوهای پروژه‌ها باقی می‌مانند، اما خود پروژه‌ها گاه به خاطره تبدیل می‌شوند.
و اینجاست که باید درباره یک موضوع حساس سخن گفت: بودجه و قدرت چانه‌زنی.
هیچ منطقه‌ای با سخنرانی توسعه پیدا نمی‌کند. توسعه، در نهایت، به تصمیم‌های اجرایی، ردیف بودجه، تخصیص اعتبار، سرمایه‌گذاری و پیگیری مستمر گره خورده است. بویراحمد اگر می‌خواهد جایگاه تاریخی خود را حفظ کند، باید بتواند در رقابت ملی بر سر منابع، سهم خود را مطالبه و تثبیت کند.
اما پرسش امروز این است: چرا احساس عمومی در بخش قابل توجهی از جامعه بویراحمد این است که توازن بودجه‌ای استان به نفع گچساران تغییرکرده و مرکز استان، با وجود نیازهای گسترده زیرساختی، نتوانسته از ظرفیت‌های ملی و استانی به اندازه وزن سیاسی و جمعیتی خود بهره‌مند شود؟
در گچساران، صنعت نفت به عنوان یک ظرفیت واقعی اقتصادی وجود دارد و طبیعی است که مسئولیت‌های اجتماعی و پروژه‌های مرتبط با صنعت نفت نیز در آن منطقه نقش داشته باشند. آمار رسمی منتشرشده از شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران نشان می‌دهد که در سال ۱۴۰۵ صدها اقدام در حوزه مسئولیت اجتماعی و بیش از هزار میلیارد ریال اعتبار در این بخش گزارش شده است.
اما پرسش بویراحمد این نیست که چرا گچساران توسعه پیدا می‌کند، پرسش این است:چرا بویراحمد نباید سهم بیشتری از ظرفیت‌های ملی و استانی برای جبران عقب‌ماندگی‌های تاریخی خود داشته باشد؟

رقابت میان حوزه‌های انتخابیه نباید به جنگ بویراحمد و گچساران تبدیل شود. توسعه گچساران، دشمن توسعه بویراحمد نیست. اما وقتی یک حوزه انتخابیه بتواند با قدرت سیاسی و چانه‌زنی، منابع و پروژه‌های بیشتری را به سمت خود هدایت کند و حوزه دیگر نتواند از ظرفیت‌های ملی بهره‌برداری کند، طبیعی است که مردم تفاوت را ببینند و درباره علت آن سؤال کنند.
بویراحمد امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت «قدرت چانه‌زنی» است.
یاسوج نمی‌تواند فقط مرکز اداری استان باشد؛ باید مرکز توسعه استان نیز باشد. مرکز استان اگر در جذب سرمایه، شکل‌دهی پروژه‌های بزرگ، تمرکز خدمات تخصصی و ایجاد زیرساخت‌های مدرن ضعیف شود، آرام‌آرام به شهری تبدیل می‌شود که ساختمان‌های اداری‌اش بیشتر از کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی‌اش دیده می‌شود.
خطر اینجاست که یاسوج، به جای «پایتخت طبیعت ایران»، به یک روستاشهر بزرگ تبدیل شود؛ شهری با ظرفیت‌های عظیم طبیعی، اما بدون موتور اقتصادی متناسب با آن ظرفیت‌ها.
در این میان، پرونده پروژه‌های نفت و گاز نیز نیازمند نگاهی واقع‌بینانه است. نمونه روشن آن، میدان گازی مختار است. پروژه‌ای که نمی‌توان تاریخ آن را از نقطه‌ای خاص آغاز کرد. مختار، محصول یک روز و یک دوره نیست. این پروژه در دوره‌های مختلف مطرح و پیگیری شده و مدیران و نمایندگان گوناگون در مقاطع مختلف در روند آن نقش داشته‌اند.
اما در کنار آن، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد: پیشرفت یک پروژه با مالکیت بر تاریخ آن پروژه تفاوت دارد. نمی‌توان تمام گذشته را پاک کرد و گفت همه چیز از امروز آغاز شده است.
همان‌گونه که نمی‌توان نقش امروز را نیز انکار کرد.
نقد حرفه‌ای باید هر دو را ببیند.
اما سؤال مردم همچنان باقی است: مختار، در نهایت چه چیزی برای اقتصاد بویراحمد خواهد شد؟ چند شغل پایدار ایجاد خواهد کرد؟ چه صنایع پایین‌دستی را فعال خواهد کرد؟ سهم مردم منطقه از منافع آن چیست؟
دکل حفاری، به خودی خود توسعه نیست.
اگر نفت و گاز از دل زمین بیرون بیاید اما حاصل آن به توسعه منطقه‌ای، اشتغال و سرمایه‌گذاری تبدیل نشود، مردم حق دارند بپرسند سهم آنها از این ثروت ملی چیست؟
داستان سقاوه نیز شاید نماد بزرگ‌تری از فاصله میان «اعلام توسعه» و «تحقق توسعه» باشد. مراسم کلنگ‌زنی خط تولید خودروی برقی، با امید و هیجان فراوان برگزار شد. سخن از صنعت، اشتغال و آینده‌ای تازه برای مارگون بود. طبیعی است که مردم به چنین خبری دل ببندند؛ چون منطقه‌ای مانند مارگون بیش از هر چیز به پروژه‌های واقعی و اشتغال‌آفرین نیاز دارد.
اما توسعه را باید در زمان حال سنجید، نه در روز مراسم.
امروز باید پرسید:
کارخانه در چه مرحله‌ای است؟
سرمایه‌گذاری چقدر محقق شده؟
خط تولید کجاست؟
چند نفر مشغول کار شده‌اند؟
چه میزان از وعده‌های اولیه تحقق یافته است؟
اگر پاسخ روشنی وجود دارد، باید به مردم ارائه شود. اگر پروژه متوقف شده، باید دلیل توقف آن گفته شود. و اگر اساساً امکان تحقق آن وعده‌ها وجود ندارد، مردم باید حقیقت را بدانند.
هیچ چیز به اندازه وعده‌ای که بدون توضیح رها می‌شود، سرمایه اجتماعی را نابود نمی‌کند.
همین مسئله در مورد سد ماندگان نیز وجود دارد؛ پرونده‌ای که فقط یک پروژه عمرانی نیست، بلکه با حقوق سرزمینی، محیط‌زیست، منابع آبی و آینده طبیعی منطقه گره خورده است. آقای بهرامی اعلام کرده که از حقوق استان دفاع شده و بررسی‌های زیست‌محیطی در حال انجام است و تصمیم نهایی در اختیار مراجع تخصصی است.
این موضع رسمی باید شنیده شود.
اما منتقدان نیز حق دارند بپرسند: خروجی عملی این دفاع چه بوده است؟
در سیاست، نیت کافی نیست؛ نتیجه مهم است.
اگر پروژه‌ای به سرنوشت سرزمینی یک منطقه مربوط است، مردم حق دارند بدانند نماینده‌شان در چه جلساتی حضور داشته، چه مکاتباتی انجام داده، چه تصمیماتی را متوقف کرده و چه تضمین‌هایی برای حقوق منطقه گرفته است.
نمایندگی در چنین پرونده‌هایی فقط با یک پست اینستاگرامی یا یک موضع رسانه‌ای معنا پیدا نمی‌کند. سیاست‌ورزی یعنی حضور در اتاق تصمیم. و این شاید همان نقطه‌ای باشد که باید میان «حضور در فضای مجازی» و «قدرت در فضای واقعی» تفاوت گذاشت.
بویراحمد نیازمند نماینده‌ای نیست که فقط دیده شود.
بویراحمد نیازمند نماینده‌ای اثر گذار است چرا که دیده شدن آسان تر از اثرگذاری است.
هر کسی می‌تواند با یک تلفن همراه دیده شود؛ اما همه نمی‌توانند یک ردیف بودجه ملی را تغییر دهند. هر کسی می‌تواند با یک مدیر عکس بگیرد؛ اما همه نمی‌توانند مدیر را وادار کنند یک پروژه را از بن‌بست خارج کند. هر کسی می‌تواند از مردم فیلم بگیرد؛ اما همه نمی‌توانند سرمایه‌گذار را به منطقه بیاورند.
پس بنابراین نماینده در تراز ملی فقط نباید در شعار دیده شود بلکه در عمل نیز باید در جامعه قابل لمس باشد.

«ادامه مطلب در روزهای آینده منتشر خواهد شد»

نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما