عصر دنا

مدل سیاست ورزی محمد بهرامی؛  الگوی معیوب سیاسی و مبتنی بر ملاحظات دم دستی

۲۸ شهریور ۱۴۰۵
۰۷:۵۵
کد خبر: ۴۲۵۱۶
مدل سیاست ورزی محمد بهرامی؛  الگوی معیوب سیاسی و مبتنی بر ملاحظات دم دستی
بسیاری از مردم بویراحمد احساس می‌کنند وزن مدیریتی آنان در ساختار استان نسبت به گذشته کاهش یافته و عزت بویراحمد از دست رفته است. بحث، دفاع از انتصاب قومیتی نیست؛ هیچ‌کس نباید صرفاً به دلیل بویراحمدی، گچسارانی، باشتـی یا کهگیلویه‌ای بودن مدیر شود. معیار باید شایستگی باشد.

عصر دنا یادداشت دریافتی:  بخش اول مطلب به موضوع پروژه های عمرانی از جمله پل های ارتباطی تعطیل شده، آزادراه ها، راه آهن، تصفیه خانه آب شرب یاسوج و دیگر پروژه هایی پرداخته شده که بدلیل عدم رایزنی نماینده بویراحمد برای اخذ بودجه و اعتبارات لازم به تعطیلی کشیده شدند و داد فریاد پیمانکاران را آورده و دست به دامان تاجگردون شده اند؛

اکنون با همه دغدغه هایی که برای حوزه انتخابیه اش دارد اما در بحث مدیریت استانی و مرکزیت سیاسی بویراحمد در نگاه مخالفین و هم طرفدارانش بسیار ضعیف سنجیده می شود که به این مهم پرداخته می شود.

بخش دوم؛
مدل سیاست ورزی محمد بهرامی
در موضوع مدیریت استان  پرسش‌های جدی وجود دارد. بسیاری از مردم بویراحمد احساس می‌کنند وزن مدیریتی آنان در ساختار استان نسبت به گذشته کاهش یافته و عزت بویراحمد از دست رفته است. بحث، دفاع از انتصاب قومیتی نیست؛ هیچ‌کس نباید صرفاً به دلیل بویراحمدی، گچسارانی، باشتـی یا کهگیلویه‌ای بودن مدیر شود. معیار باید شایستگی باشد.
اما شایستگی نیز نباید به پوششی برای تمرکز قدرت در یک شبکه محدود تبدیل شود.
وقتی مردم یک منطقه احساس می‌کنند مدیرانشان کمتر در سطوح تصمیم‌گیری حضور دارند، طبیعی است که درباره علت این وضعیت سؤال کنند. اگر پاسخ این باشد که نماینده مسئول انتصابات نیست، این سخن از منظر حقوقی قابل بحث است؛ نماینده منصوب‌کننده مستقیم مدیران اجرایی نیست. اما از منظر سیاست واقعی نیز نمی‌توان نقش نمایندگان را در شکل‌گیری فضای سیاسی و مدیریتی استان نادیده گرفت.
بنابراین سؤال این نیست که چرا نماینده همه مدیران را منصوب نکرده است.
سؤال این است:نماینده بویراحمد برای حفظ وزن سیاسی و مدیریتی حوزه انتخابیه خود چه کرده است؟ آیا از شایستگان منطقه دفاع کرده است؟ آیا نسبت به کاهش نقش بویراحمد در مدیریت استان حساسیت نشان داده است؟ آیا در برابر تمرکز قدرت در هر نقطه‌ای از استان، موضعی روشن و مبتنی بر عدالت داشته است؟
و در کنار همه این مسائل، مسئله حلقه اطراف نماینده نیز اهمیت پیدا می‌کند. سیاستمدار را فقط از سخنرانی‌هایش نمی‌توان شناخت؛ گاهی باید به کسانی نگاه کرد که در کنار او ایستاده‌اند، به نام او حرف می‌زنند و در همه جلسات حضور دارند.
تغییر عقیده جرم نیست. انسان‌ها می‌توانند مسیر سیاسی خود را تغییر دهند. اما مردم نیز حافظه دارند. می‌دانند چه کسانی در دوره‌های مختلف در کنار چه جریان‌هایی بوده‌اند. می‌دانند چه کسانی دیروز خود را نزدیک‌ترین افراد به یک نماینده معرفی می‌کردند، امروز در کنار نماینده‌ای دیگر ایستاده‌اند و احتمالاً فردا نیز اگر قدرت تغییر کند، مسیر تازه‌ای انتخاب خواهند کرد.
این پرسش متوجه یک فرد خاص نیست؛ یک مسئله کلی در سیاست محلی است:
سیاستمدار چگونه حلقه نزدیکان خود را انتخاب می‌کند؟ آیا بر اساس سابقه و تخصص؟ یا بر اساس میزان حضور؟ آیا کسانی که همیشه در کنار قدرت هستند، لزوماً بهترین مشاوران برای قدرت‌اند؟
خطر سیاست محلی از جایی آغاز می‌شود که نزدیکی به یک نماینده، به یک سرمایه اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. آنجا که مردم تصور کنند سیاست دیگر ابزار خدمت نیست، بلکه نردبانی است برای رسیدن به مجوز، امتیاز، ارتباط و منفعت.نماینده‌ای که از «عزت» سخن می‌گوید، باید بیش از همه مراقب باشد که اطراف او به محل تولید رانت و شایعه تبدیل نشود.
 مقایسه با تاجگردون
این مقایسه را نباید به ستایش مطلق یک نفر و نفی مطلق نفر دیگر تبدیل کرد. هر دو قابل نقدند. هر دو باید پاسخگو باشند. اما نمی‌توان یک تفاوت را نادیده
گرفت.
مدل سیاست‌ورزی محمد بهرامی از ابتدای ورود به عرصه نمایندگی، در ظاهر تلاش کرده تصویری مقتدر از خود ارائه دهد. در لحن، زبان بدن، نحوه ورود به جلسات و ادبیات سیاسی، این تلاش قابل مشاهده است. اما اقتدار سیاسی را نمی‌توان با زبان بدن سنجید.
اقتدار واقعی یعنی قدرت چانه‌زنی.
یعنی بتوانی وارد اتاقی شوی که بودجه در آن تقسیم می‌شود و سهم منطقه خود را افزایش دهی.
یعنی بتوانی یک وزیر را متقاعد کنی.
یعنی بتوانی یک پروژه را در فهرست اولویت‌ها قرار دهی.
یعنی بتوانی سرمایه‌گذار را به منطقه بیاوری.
یعنی وقتی از جلسه بیرون می‌آیی، چیزی بیش از یک عکس با خود داشته باشی.
یک اعتبار.
یک مصوبه.
یک پروژه.
یک تصمیم.
یک نتیجه.
و شاید برای همین است که مقایسه میان عملکردها اجتناب‌ناپذیر می‌شود. نه به دلیل اینکه گچساران باید در برابر بویراحمد قرار گیرد، بلکه به این دلیل که مردم می‌خواهند بدانند چرا یک حوزه انتخابیه می‌تواند برای پروژه‌های خود صدای بلندتری در تهران داشته باشد و حوزه دیگر، با وجود مرکز استان بودن، چنین احساسی از قدرت ندارد.
گچساران و بویراحمد دشمن یکدیگر نیستند.
توسعه گچساران، شکست بویراحمد نیست.
اما توسعه نامتوازن، می‌تواند به شکست همه استان تبدیل شود.
استانی که مرکز آن ضعیف شود، ساختار مدیریتی آن نیز ضعیف می‌شود. آقای بهرامی باید بداند که امروز دیگر دوران تهدید مدیران کم‌کار، بدون ارائه نتیجه، رو به پایان است. مردم نمی‌خواهند هر هفته ببینند نماینده‌شان در جلسه‌ای مدیران را توبیخ می‌کند. مردم می‌خواهند چند ماه بعد نتیجه آن توبیخ را ببینند.
مردم نمی‌خواهند فقط تصویر نماینده‌شان را در کنار وزرا ببینند؛ می‌خواهند اثر دیدار با وزیر را در شهر و روستای خود ببینند.
سلفی با وزیر، توسعه نیست.
سخنرانی درباره پروژه، پروژه نیست.
کلنگ‌زنی، کارخانه نیست.
دکل حفاری، اشتغال نیست.
و «لایک» در فضای مجازی، جایگزین قدرت سیاسی در تهران نمی‌شود.
بویراحمد از «پروژه‌محوری» نباید به «رویدادمحوری» سقوط کند. حوزه انتخابیه‌ای با این همه ظرفیت طبیعی، انسانی، گردشگری و اقتصادی نباید به جایی تبدیل شود که مهم‌ترین اتفاقات سیاسی‌اش در انتشار یک فیلم، یک سخنرانی یا یک مراسم خلاصه شود.
مردم بویراحمد، دنا و مارگون انتظار معجزه ندارند.
می‌دانند اقتصاد کشور دشوار است.می‌دانند بودجه محدود است.می‌دانند تحریم، تورم و مشکلات ملی وجود دارد.
اما حق دارند بدانند در میان همین محدودیت‌ها، نماینده‌شان برای آنها چه کرده است.
امروز دیگر سؤال اصلی این نیست که آقای بهرامی چه وعده‌هایی برای آینده دارد.
سؤال این است که از وعده‌های گذشته چه باقی مانده است.چه پروژه‌ای تمام شده؟چه سرمایه‌ای جذب شده؟چه صنعتی شکل گرفته؟ چه بودجه‌ای تثبیت شده؟ چه حق سرزمینی حفظ شده؟چه گرهی باز شده؟ و اگر قرار باشد فردا، مردم بویراحمد یک صفحه از کارنامه این دوره را ورق بزنند، در برابر هر یک از این پرسش‌ها چه خواهند نوشت؟
سیاست، سرانجام به همین نقطه می‌رسد.
روزهای سخنرانی تمام می‌شوند.
جلسات فراموش می‌شوند.
مدیران تغییر می‌کنند.
عکس‌ها در آرشیو تلفن‌ها گم می‌شوند.
اما کارنامه باقی می‌ماند.
و مردم روزی دفتر را باز می‌کنند؛ در یک صفحه وعده‌ها را می‌نویسند و در صفحه دیگر نتیجه‌ها را. اگر فاصله این دو صفحه زیاد باشد، هیچ میزان سخنرانی نمی‌تواند آن فاصله را پر کند.
بویراحمد امروز در آستانه همین پرسش ایستاده است.
نه از سر کینه.
نه از سر دشمنی.
بلکه از سر حق.
حق مردم برای پرسیدن.
حق مردم برای مقایسه کردن.
حق مردم برای اینکه بدانند حوزه‌ای که روزگاری مرکز ثقل سیاست استان بود، چرا امروز چنین احساس عمیقی از عقب‌ماندگی، انفعال و حاشیه‌نشینی بودجه‌ای دارد.
و پرسش نهایی، شاید ساده‌تر از همه این تحلیل‌ها باشد: آقای نماینده! آن همه تغییر کجاست؟ آن همه پروژه کجاست؟ آن همه توسعه کجاست؟ و مهم‌تر از همه: وقتی دوران وعده تمام شود، از این دوره نمایندگی چه چیزی برای مردم بویراحمد، دنا و مارگون باقی خواهد ماند؟

برچسب‌ها:
نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما