عصر دنا

۸۱ سال پس از هیروشیما؛ روایتی از جنگ‌های بی‌پایان و حافظه تاریخی

۱۱ شهریور ۱۴۰۵
۱۴:۵۶
۲۰,۴۴۲ بازدید
کد خبر: ۳۹۸۱۹
۸۱ سال پس از هیروشیما؛ روایتی از جنگ‌های بی‌پایان و حافظه تاریخی

به گزارش عصر دنا، هشتاد و یک سال از پایان جنگ جهانی دوم می‌گذرد، اما بشریت هنوز نتوانسته از آن درس بگیرد. از بمب اتمی هیروشیما و ناکازاکی تا کودتاهای سیاسی و جنگ‌های نیابتی، قدرت‌های بزرگ همچنان به دنبال تحمیل اراده خود هستند و حافظه تاریخی ملت‌ها قربانی روایت‌های قدرت می‌شود.

صبح ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ (۱۰ شهریور ۱۳۲۴)، عرشه ناو آمریکایی «میزوری» در خلیج توکیو شاهد یکی از مهم‌ترین رویدادهای قرن بیستم بود. نمایندگان ژاپن برای امضای سند تسلیم آمده بودند و جنگی که شش سال در اروپا و آسیا ادامه داشت، به پایان می‌رسید. جهانی که هنوز بوی باروت می‌داد، می‌خواست باور کند که بدترین کابوس تاریخ تمام شده است. اما این جنگ پیش از پایان، شهرها را ویران و میلیون‌ها انسان را قربانی کرده بود. اروپا در کمتر از نیم قرن، دو بار شاهد جنگ‌های ویرانگر بود؛ جنگ جهانی اول (۵ مرداد ۱۲۹۳ تا ۱۹ آبان ۱۲۹۷) و جنگ جهانی دوم (۹ شهریور ۱۳۱۸ تا ۱۰ شهریور ۱۳۲۴) که میلیون‌ها کشته بر جای گذاشت و کشورهایی که خود را مرکز تمدن می‌دانستند، با شهرهای سوخته و نسل‌های داغدار روبه‌رو شدند.

قرار بود این پایان، درسی بزرگ برای بشر باشد: دیگر نباید اجازه داد اختلاف قدرت‌ها، جاه‌طلبی دولت‌ها و منافع سیاسی، جهان را به چنین فاجعه‌ای بکشاند. اما درست در همان روزهای پایانی جنگ، اتفاق دیگری رخ داد که معنای قدرت را برای همیشه تغییر داد. چند هفته پیش از مراسم تسلیم ژاپن، در ۶ اوت ۱۹۴۵ بمبی بر هیروشیما انداخته شد و سه روز بعد، بمب دیگری بر ناکازاکی. برای نخستین بار در تاریخ، یک سلاح هسته‌ای در جنگ علیه یک شهر به کار گرفته شد. صدای انفجاری که خواب دو شهر را در چند ثانیه به جهنم تبدیل کرد، فقط صدای پایان جنگ نبود؛ آغاز عصر تازه‌ای بود که در آن انسان توانسته بود ابزاری برای نابودی در مقیاسی بی‌سابقه بسازد.

آمریکا تنها کشوری است که تاکنون از سلاح هسته‌ای در جنگ استفاده کرده است. این واقعیت، امروز نیز بخشی از تاریخ ثبت‌شده جهان است، همان‌طور که تصاویر بازماندگان هیروشیما بخشی از حافظه قرن بیستم است. با این حال، شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا خود بمب نباشد، بلکه این است که بشر با دیدن نتیجه آن، خیلی زود به همان منطق بازگشت. پس از ۱۹۴۵، جنگ‌ها تمام نشدند؛ فقط شکلشان تغییر کرد. قدرت‌های بزرگ متحدان جدید یافتند، سلاح‌های تازه ساختند و رقابت‌ها را به نقاط دیگر جهان بردند. جنگ کره، ویتنام، افغانستان، عراق و ده‌ها جنگ و درگیری دیگر آمدند و رفتند. برخی کشورها اشغال شدند، برخی حکومت‌ها سرنگون شدند و میلیون‌ها انسان دیگر قربانی شدند. گویی پایان جنگ جهانی دوم، پایان جنگ نبود؛ پایان یک جنگ و آغاز دوره‌ای تازه از جنگ‌ها بود.

اینجا سؤالی مهم‌تر از خود تاریخ جنگ جهانی دوم مطرح می‌شود: چرا حافظه بشر این‌قدر کوتاه است؟ چرا نسلی که ویرانی جنگ را دیده، می‌تواند چند دهه بعد دوباره به جنگ عادت کند؟ چرا تصاویر شهرهای سوخته، کودکان کشته‌شده و میلیون‌ها آواره، پس از مدتی به چند عدد در کتاب‌های تاریخ تبدیل می‌شوند؟ و چرا در روایت‌های سیاسی، گاهی جای متجاوز و قربانی آن‌قدر راحت عوض می‌شود که آغازگر جنگ در جایگاه مدافع صلح می‌ایستد؟ گویا مسئله فقط فراموش کردن تاریخ نیست؛ مسئله این است که وقتی روایت تاریخ در اختیار قدرت قرار می‌گیرد، می‌تواند حافظه جمعی را تغییر دهد.

۸۱ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، هنوز جنگ در جهان جریان دارد. هنوز قدرت‌هایی وجود دارند که برای رسیدن به اهداف سیاسی و امنیتی خود، حاضرند هزینه‌های سنگینی به ملت‌های دیگر تحمیل کنند. هنوز سلاح‌هایی وجود دارند که می‌توانند در چند لحظه شهری را از روی نقشه پاک کنند. شاید به همین دلیل، سالگرد پایان جنگ جهانی دوم فقط یادآوری یک تاریخ قدیمی نیست؛ فرصتی است برای پرسیدن یک سؤال ساده: انسان‌ها از آن جنگ چه چیزی یاد گرفتند، اگر قرار است دوباره همان تاریخ را تکرار کنیم؟

جنگ تمام شده بود، اروپا زیر آوار بود و میلیون‌ها خانواده هنوز در جستجوی عزیزانشان بودند. اما چند سال بیشتر نکشید که همان جهان دوباره صدای جنگ را شنید. این بار یک طرف ماجرا آمریکا بود؛ قدرتی که از جنگ جهانی دوم قدرتمندتر از همیشه بیرون آمده بود. واشنگتن خیلی زود فهمید که برای تبدیل شدن به قدرت مسلط، فقط بمب و ناو هواپیمابر کافی نیست؛ می‌شود دولت‌ها را هم عوض کرد. ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت محمد مصدق سقوط کرد. پشت این ماجرا فقط دعوای سیاسی داخل ایران نبود؛ آمریکا و انگلیس در عملیات کودتا نقش مستقیم داشتند. نفت ایران ملی شده بود و منافع قدرت‌های خارجی به خطر افتاده بود. چند سال بعد، در گواتمالا نیز دولت منتخب با دخالت سیا سرنگون شد.

سپس ویتنام حمله شد و کودتاها و عملیات مخفی در کشورهای مختلف ادامه یافت. آمریکا هرجا منافعش را در خطر می‌دید، از تحریم، عملیات اطلاعاتی، حمایت از کودتا یا حتی جنگ استفاده می‌کرد. اما عجیب‌تر از خود این اتفاق‌ها، چیزی است که بعداً بر سر حافظه ما می‌آید. چند دهه که می‌گذرد، آدم‌ها دیگر مصدق را نمی‌بینند؛ فقط یک اسم در کتاب تاریخ می‌بینند. دیگر هیروشیما را نمی‌بینند؛ چند عکس سیاه‌وسفید می‌بینند. دیگر کودکی را که زیر بمب کشته شده نمی‌بینند؛ فقط یک عدد در آمار تلفات می‌بینند. و همین‌جا تاریخ آرام‌آرام بی‌خطر می‌شود.

آمریکا همان کشوری است که در اوت ۱۹۴۵ برای نخستین و تاکنون تنها بار در تاریخ، بمب اتم را در جنگ علیه انسان‌ها به کار برد. هیروشیما و ناکازاکی فقط دو نام در کتاب‌های تاریخ نیستند؛ آدم‌هایی بودند که در چند ثانیه، در اثر تصمیمی که هزاران کیلومتر دورتر گرفته شده بود، سوختند. اما ۸۱ سال بعد، هنوز آمریکا یکی از اصلی‌ترین مدعیان تعیین این است که چه کشوری تهدید است، چه کشوری باید تحریم شود و چه کشوری حق دارد چه نوع فناوری‌ای داشته باشد. اما این سؤال ساده همیشه گم می‌شود: چه کسی جنگ را شروع کرد؟ چه کسی اول حمله کرد؟ و چه کسی از قدرتش برای تحمیل خواسته‌اش به دیگری استفاده کرد؟ شاید بزرگ‌ترین شکست بشر پس از جنگ جهانی دوم این نبود که دوباره جنگید؛ این بود که خیلی زود یادش رفت چرا جنگیده بود.

صبح ۶ اوت ۱۹۴۵، هیروشیما مثل هر روز دیگری بیدار شده بود. مردم سر کار می‌رفتند، بچه‌ها به مدرسه می‌رفتند و مغازه‌ها باز می‌شدند. کسی نمی‌دانست چند دقیقه بعد، زندگی در این شهر دیگر شبیه چند دقیقه قبلش نخواهد بود. ساعت ۸:۱۵ صبح، بمب اتمی «لیتل بوی» منفجر شد. سه روز بعد، ناکازاکی هم هدف بمب اتمی دیگری قرار گرفت. و سه هفته بعد جنگ تمام شد. ژاپن تسلیم شد و جهان نفس راحتی کشید. اما برای آن‌هایی که زنده مانده بودند، جنگ تمام نشده بود؛ مادرانی که بچه‌هایشان را پیدا نمی‌کردند، کودکانی که دیگر پدر و مادرشان را ندیدند، آدم‌هایی که تا چندین نسل بعد درگیر عوارض آن بمب هسته‌ای بودند. و یک چیز دیگر هم از آن روز باقی ماند: این واقعیت که انسان، برای نخستین بار توانسته بود با یک بمب، در مقیاس یک شهر، مرگ ایجاد کند.

آمریکا تنها کشوری است که تاکنون از سلاح هسته‌ای در جنگ استفاده کرده است. امروز، وقتی واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای ایران حرف می‌زند، وقتی از «تهدید هسته‌ای» می‌گوید و برای متوقف کردن غنی‌سازی ایران فشار، تحریم و حتی اقدام نظامی را توجیه می‌کند، یک تصویر قدیمی دوباره جلوی چشم می‌آید: هیروشیما. کشوری که تنها استفاده‌کننده جنگی از بمب اتم بوده، امروز یکی از طرف‌هایی است که درباره اینکه چه کشوری حق دارد چه فناوری هسته‌ای داشته باشد، تصمیم می‌گیرد. ۸۱ سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته است، اما هنوز باید به هیروشیما برگردیم؛ نه برای اینکه جنگ تمام‌شده‌ای را دوباره روایت کنیم، بلکه برای اینکه ببینیم چه چیزی از آن جنگ هنوز در جهان امروز زنده است.

نظرات کاربران (۰)

ارسال دیدگاه شما