در شرایط جنگی کنونی، تحلیل جریان نقدینگی و توزیع مطلوبیت میان بازیگران مختلف نشان میدهد که چگونه آمریکا با ایجاد تنش، نقدینگی کشورهای عربی را به سمت خود جذب میکند.
جلیل خبره
خبرآنلاین
در اقتصاد رفتاری، بازارها فراتر از صحنهی تبادل دارایی، قیمت و سود عمل میکنند و در شرایط جنگ کنونی، این بازارها به میدان کنشهای استراتژیک تبدیل شدهاند که بازیگران با اطلاعات، قدرت و ترجیحات متفاوت در آن حضور دارند.
مدل مورد بررسی در این نوشتار، یک «بازی چند نقشی» است که چهار نقش رفتاری را شامل میشود: 1- آمریکای متجاوز، طراح اصلی تنش در منطقه با برتری اطلاعاتی و رسانهای برای تغییر روایت 2- ایران، تجربهکننده واقعی جنگ تحمیل شده، شفاف اما بدون ابزارهای جهانی 3- اسرائیل، عامل تنش و انحراف توجهها از شرایط واقعی حاکم بر منطقه و 4- کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و سایر کشورها که به عنوان صاحبان جریانهای نقدینگی بزرگ در جهان به دنبال منافع بیشتر برای ذینفعان خود هستند و در معرض ریسک گرفتار شدن در حلقه باخت قرار دارند.
هدف این نوشتار تحلیل جریان نقدینگی (Liquidity Flow) و توزیع مطلوبیت (Utility) میان این چهار نقش و تشریح ساختارهای غیرشفاف جنگ کنونی است و اینکه چگونه با طولانی شدن جنگ، نقدینگی از صاحبان سرمایه به سمت آمریکا نشت میکند.
در بانکداری و فایننس، نقدینگی به توانایی سریع در تبدیل دارایی به پول نقد اشاره دارد. اما در بازیهای رفتاری بازار، نقدینگی بیشتر شبیه جریان ورودی است که از چند منبع میجوشد و به چند دهانه میریزد. کشورهای مختلف منابع نقدینگی خود را به سمت بازارهایی میبرند که آنها را متقاعد کنند که دارای اطلاعات، مدل رفتاری و ساختار هستند. در جنگ تحمیلی اخیر، هدف اصلی آمریکا هدایت جریان نقدینگی به سمت خود بوده و هست.
با ایجاد شرایط جنگی پیچیده، طرف آمریکایی با تعریف خود به عنوان معمار کلان روایتهای جهانی به دنبال تبدیل اشراف اطلاعاتی به ابزاری برای سلطه بر جریانهای نقدینگی و تثبیت نفوذ اقتصادی در سطوح کلان است که این رفتار در بلندمدت منجر به چرخش جریانهای نقدی به سمت آمریکا میشود.
در علم اقتصاد گفته میشود در بازار غیرشفاف، کسی که قواعد را مینویسد، بیشتر از کسی که منابع نقدینگی را تأمین میکند، سهم میبرد. به عبارتی، محصول اصلی جنگ اخیر قربانی شدن جریانهای نقد بسیاری از کشورها، به ویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و جهتگیری جریانهای نقدی به سمت آمریکا است. پس از جنگ تحمیلی اول، علیرغم تقابلهای شدید، تلاشهای آمریکا برای تثبیت نقش خود به عنوان محور اصلی جهان به نتیجه نرسید. در حالی که به استناد صحبتهای مقامات آمریکایی، تمام نقاطی که با برنامه اتمی ایران در ارتباط بودند در آن جنگ هدف قرار گرفتند، با تغییر هدفمند دادههای مرتبط با ایران، تلاش برای ایجاد تنش دوم را فراهم کردند تا مشخصاً پس از جنگ رمضان، بخش عمدهای از جریان سرمایهگذاریها را از خاورمیانه به سمت مقاصد دیگر، به ویژه آمریکا سوق دهند.
باید در نظر داشت که هیچ شواهدی از تسلیحات اتمی ایران وجود نداشت و آمریکا میتوانست به تنهایی جنگ متخاصمانه فعلی با ایران را آغاز کند. اما با سیاست تغییر جهت توجه و متمرکز کردن جنگ به خصومتهای ایران و اسرائیل، از اسرائیل به عنوان بازوی ایجاد تنش خود در منطقه استفاده کرد. «بازار توجه، گاهی مهمتر از بازار پول است.» نهایتاً، در حالی که هیچ ضرورتی برای حضور اسرائیل وجود نداشت، او به عنوان پذیرنده ساختار قدرت محض آمریکا به جنگ وارد شد و آمریکا همزمان با تحریک کشورهای حاشیه خلیج فارس به مشارکت در حملات، جهتدهی نهایی نقدینگیهای بزرگ بلندمدت به سمت خود را رقم زد.
فرسایشی کردن جنگ با خبرپراکنیهای زیاد در راستای همین هدف بوده و نشانه دیگری از این موضوع است که نقدینگی کشورهای جهان، به ویژه کشورهای عربی، هدف اولیه جنگ اخیر بوده و هستند.
به نظر میرسد اکنون اوج جنگ است، زمانی که هیچیک از طرفین، ایران و آمریکا، حملات عمدهای را صورت نمیدهند، اما چرخه باخت کشورهای عربی شکل گرفته و به آرامی نقدینگیها به سمت آمریکا مسیر خود را عوض میکنند.
مزیت اصلی استمرار جنگ برای آمریکا، فرسایشی شدن آن است، به طوری که طرف آمریکایی با حملات کوچک نسنجیده در طول مدت صلح، سوخت لازم را برای قربانی کردن کشورهای حاشیه خلیج فارس تأمین میکند. اسرائیل برای القای تصویر قربانینمایی با حملات به لبنان در جهت منافع آمریکا گام بر میدارد و کشورهای عربی که قربانی اصلی جنگ بودهاند بیش از پیش در تلاشند تا تصمیماتشان را توجیه و اعتباردهی کنند و منتظرند ایران اعتراف به شکست نماید. در حالی که در جنگ تحمیلی اخیر، ایران با درایت رهبر فرزانه خود پیروز نهایی جریانهای نقدینگی خواهد بود.
آمریکا به کشورهای عربی القا میکند که اگر از جنگ با توافق مستقیم با ایران خارج شوند، عدالت انجام نشده است و ماندن در شرایط کنونی نشانه قدرت است. به عبارتی، کشورهای عربی برنده حفظ غرور همراه با تحمل فشار و تحمل حلقه باخت هستند. اکنون زمان آن است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باید متوجه شوند که احتمالاً خودشان بخش مهمی از جایزهی جنگ هستند. سرمایه بدون اطلاعات، طعمه ساختار تحلیلی است. ثروت بهتنهایی، قدرت نیست و اگر ساختار بازی توسط دیگری نوشته شود، نقدینگی در نهایت از جیب صاحبان ثروت به جیب صاحبان اطلاعات، قواعد و قدرت منتقل میشود. در بازار، بعضیها پول میدهند تا درس بگیرند، بعضیها شلوغ میکنند تا دیده شوند، بعضیها پول میریزند تا غرورشان نریزد؛ اما آنکه اطلاعات دارد و میداند که چه خبر است، همان است که در انتها پول را جمع میکند و انتهای این جنگ لمس مستقیم بیعدالتیهای رفتاری آمریکا است.
ارسال نظر (0)