یادداشت دریافتی _ در بویراحمد این روزها اتفاقاتی در حال رخ دادن است که اگر هرکدام جداگانه دیده شوند شاید بتوان نام «رویه اداری» یا «انتخاب طبیعی» بر آن گذاشت اما وقتی همه این اتفاقات کنار هم قرار میگیرند، دیگر نمیتوان از تصادف سخن گفت؛ الگو خودش را لو میدهد.
چینش هیأتهای اجرایی و نظارت انتخابات، پررنگ شدن نامهایی که در افکار عمومی به نزدیکی فامیلی، طایفهای یا سیاسی با بهرامی شناخته میشوند و همزمان کمرنگ شدن یا حذف دیگر طیفها و طوایف بویراحمد
سؤالهایی جدی را در ذهن مردم ایجاد کرده است. سؤالهایی که پاسخشان هنوز در میان تعریفها و توجیهها گم میشود.
در این میان حضور افرادی مانند ؛ (ر _ ش ) و (س _ ص) که نسبتهای محلی آنها با نماینده برای افکار عمومی ناآشنا نیست بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفته است.
نه از سر قضاوت عجولانه بلکه به دلیل تکرار یک الگوی قدیمی،
الگویی ساده اما معنادار که هرچه فاصله کمتر، سهم بیشتر؛ و هرچه فاصله بیشتر حذف سریعتر.
اما ماجرا فقط به حذف طیفها ختم نمیشود و آنچه بیش از همه نگرانکننده است کنار گذاشته شدن نخبگان، معتمدان و بزرگان مورد تأیید همه اقشار بویراحمد است چهرههایی که نه مسئله طایفهای داشتند نه برچسب جناحی و نه وابستگی محفلی
بلکه سرمایههای اجتماعیای بودند که میتوانستند نقطه اتصال، تعادل و عقلانیت در مدیریت شهرستان باشند.
حذف این چهرهها، حذف تجربه و اعتماد است و جای خالی آنها معمولاً نه با شایستگی بلکه با نزدیکی پر میشود و در چنین فضایی عزل محمدی، فرماندار سابق، برای بسیاری نه یک جابهجایی عادی بلکه برداشتن یک مانع تلقی شد مانعی که ظاهراً قرار نبود همهچیز آنقدر هماهنگ و بیدردسر پیش برود و حالا نوبت به بهشتی فرماندار جدید رسیده است.
فرمانداری که هنوز فرصت قضاوت دارد اما روز معارفهاش پیامهای روشنی داشت تمجیدهای پررنگ و مکرر از بهرامی نماینده مجلس آنهم در همان نخستین تریبون رسمی این برداشت را در افکار عمومی تقویت کرد که قرار است فرمانداری بیش از آنکه نقش «مدیر مستقل دولت» را بازی کند به همصدای نماینده تبدیل شود وطبیعی است که مردم بپرسند:
وقتی تعریفها از همان ابتدا اینقدر شفافاند تصمیمها قرار است چقدر مستقل باشند؟
نتیجه چنین روندی برای یاسوج ناآشنا نیست؛ شهری که سالهاست بهدلیل کجسلیقگی در انتخابها، نگاههای محدود و دایرههای بسته، از مسیر توسعه واقعی عقب مانده است و نه پروژهای که گرهگشا باشد،
نه تصمیمی که آیندهنگرانه باشد و نه مدیریتی که همه طوایف و نخبگان را در خود ببیند.
این همان جایی است که شعار پرطمطراق «راه روشن فردا» به تاریکی ملموس امروز بدل شده است و
راهی که قرار بود توسعه، عدالت و اعتماد بسازد امروز فقط سایهای از وعدههاست.
یاسوج با حذف رشد نمیکند و بویراحمد با یکدستسازی اداره نمیشود بلکه توسعه محصول شایستهسالاری و اعتماد به نخبگان است نه نتیجه نزدیکی.
البته مردم بویراحمد خوب میدانند چه زمانی تعریف، فقط تعریف است و چه زمانی پیشدرآمد تصمیم.
امروز شاید تلخترین سؤال این باشد:
اگر همهچیز «تصادفی» است پس چرا تصادفها همیشه به نفع یک جریان تمام میشود؟ و چرا نخبگان، بزرگان و معتمدان یکییکی کنار گذاشته میشوند و صندلیها پیش از هر رأیی رزرو شدهاند؟
وقتی هر حرکت هر تصمیم و هر تعریف مسیر یک جریان را هموار میکند دیگر نمیتوان این وضعیت را «انتخاب طبیعی» نامید بلکه این بازی آشنا و طایفهای، نقشهای است که پشت پرده همیشه همان یک اسم را نشان میدهد و یاسوج باز هم قربانی تکرار یک سناریوی قدیمی و حلقههای بسته قدرت است.
اینطوردیگر نمیشود که یه بیسواد برود تمام بویراحمد به کنار جز یه گروه،مردم صاحب انقلاب اند
از هرچیز بگذریم نیاز به یک نماینده ی بروز وباسواد وباذانش داریم
بوراحمد هیچ وقت نمایندهی خوب به مجلس نفرستاده
هیچکدام در خور و شایسته مردم نبودند
هیچکذام سواد نمایندگی نداشتن
همه یه مشت معلم دینی عربی بودن
جناب آقای دکتر بهرامی حداقل یه سواد آکادمیک دارند ، حداقل میدونه سازه و جاده چیه
همه ی نمایندگان قبل از آقای بهرامی چکار کردند چه هنری داشتن جز اینکه برای خود و دوستان و آشنایان و اقوامشون تولید منافع کردند
برای بوراحمد چکار کردند ؟؟
گاز و آب و برق و جاده و بیمارستان و خانه ی بهداشت و سایر خدمات رو که دولت خودش کارشو انجام میده
نمایندگان کدام کارخانه و کارگاهی رو که به نفع مردم باشه رو به بوراحمد آوردن
باز تکرار میکنم
بوراحمد هیچ وقت نمایندهی خوب به مجلس نفرستاده
و پا میزنند بیشتر غرق میشن
میدونید علمی یعنی چه
عمل گرا میدونید یعنی چه
آقای حیدری و دامیار لیدر روشنفکر چه ربطی به بهرامی داره؟
هیات اجرایی ترکیب تمام مناطق و قومیت ها و جریان های سیاسی است و اولین بار است چنین اتفاق مثبتی افتاده